تبليغاتX
نکته های ناب

نکته های ناب

سکه تخت جمشید به تاریخ پیوست


 

 انتظارها به پایان رسید. بعد از مدتها انتظار و تنها چند ماه بعد از وعده کمپانی، کوئست ،بزرگترین و محبوب ترین سمبل ایران را ضرب کرد.

 

سکه تخت جمشید، نماد عظمت تمدن ایران

 

 

 

در سال 518 قبل از ميلاد توسط پادشاه داريوش، پرسپوليس به عنوان پايتخت جديد امپراتوري ايران بنا شد.كه در روزگار مدرن ايران قرار داشت. باقيمانده پرسپوليس (تخت جمشيد) به نشان قدرت و دانش پيشرفته تمدن بزرگ ايران شهرت دارد.

شهر بر روي يك تخت سنگ بزرگ كوهستاني مسطح قرار دارد، كه شامل مقبره هاي بيشمار و ساختمانهاي با شكوه است.شامل تالاري با يكصد ستون كه توسط داريوش ساخته شده است، و آپادانا و تريپيلون كه توسط پسرش، خشايار اول، در قرن پنجم قبل از ميلاد كامل شده است.

كمتر از 2 قرن كه از ساخت آن گذشت، شهر توسط اسكندر كبير خراب شد و تبديل به يكي از قسمتهاي امپراطوري مقدوني شد.از آن زمان به بعد ، پرسپوليس به تدريج تنزل پيدا كرد تا اينكه بلاخره متروكه شد.امروزه، تنها 13 ستون باقيمانده آن سرپا هستند ولي عظمت و ابهت آنها ادامه دارد و همه را حيرت زده ميسازد تا اينكه در سال 1979، پرسپوليس در ليست مكانهاي تاريخي و ميراث دنيا قرار گرفت.

به افتخار اين شهر باستاني، گلدكوئست با افتخار سكه يادبود پرسپوليس را معرفي ميكند. تصوير تخت جمشيد به همراه نشان شهر (گاو دوسر) و كلمه پرسپوليس كه به فارسي نوشته شده، با روكش طلا طراحي شده است. اين سكه نقره با شكوه توسط بانك مركزي جمهوري سومالي به ارزش 100$ گارانتي شده. اين شاهكار نفيس  و كمياب بطور كامل عظمت يكي از گنجينه هاي معماري دنيا را در يك سكه زيبا در بر دارد و نسل به نسل در دست ها خواهد گشت.

 

 

كليك كنيد

سکه تخت جمشید به تاریخ پیوست

 

یک ماه بعد از ارئه آن از طرف کمپانی تمامی ۹۹۹۹ سکه به فروش رسیدند و منتظر دیدن

آنها در حراجی های سکه های کلکسیونی باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 20:43  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

اطلا عات در مورد وکیشن (به در خواست روستان)

سلام
امروز درباره انواع وکیشن هایی که کمپانی در اختیار مسافران قرار داده(6 مورد اول) و به خصوص در مورد ارزانترین انها مطلبی اورده ام.
vacation
ها عبارتند از
1.
  pearl of andaman1         700$us
2.pearl of andaman2         1000$us
3.gold         3400$us
4.
platinum       5600$us
5.diamond       9900$us

pearl of andaman 1,2
این
vacation نقطه عطف دیگریست در قول و تعهد کمپانی به مسافرانی که استطاعت مالی زیادی ندارند و همچنین دادن بیشترین سود و متنوع بودن کیفیت از خصوصیات ان میباشد.
QVI اخیرآ با کوشش فراوان  تفریحگاههایی بنام هتل الگانس در بانگکوک و برج پاتونگ در فوکت را در منطقه ای بنام koh samui  بنا کرده است که همگی درچهارچوب   pearl of andaman 1,2  گنجانده شده .


pearl of andaman1

         

 


koh samui  دارای یک ریشه طولانی به عنوان یکی از جزایر تفریحی  در جنوب شرقی آسیا

میباشد.این جزیره بهترین مکان برای یک تفریح خیال انگیز میباشد به همین دلیل به ان لقب بهشت گرمسیری داده اند.
این هتل ساحلی دارای 16 اتاق در 3 گروه مختلف میباشد.
اتاقهای رو به دریا-اتاقهای لب ساحلی و اتاقهای استاندارد به همراه 2 اتاق ویلایی.
سنگ تراشیهای زیبا یکی از مناظر هیجان انگیز این ساحل است.
امکانات این هتل شامل2 استخر شنا , club1,یک رستوران و مکانهای راحت برای استراحت و دراز کشیدن و همچنین ورزشهای ابی میباشد.
شرایط رستوران به گونه ایست که با مبلغ ثابت به عنوان ورودی شما میتوانید هر انچه می خواهید

مصرف کنید.نهایتآ در طول یک سفر زیبا و یک ساحل شنی جذاب این رویا به واقعیت میپیوندد 

جاییکه میتوان شاهد یک غروب طلایی زیبا بود.

اما شرایط استفاده به این صورت است که شما می توانید به مدت ۱ هفته تا ۴ نفر از امکانات این مکان استفاده نمائید.

شرایط پرداخت به صورت نقدی و قسطی می باشد. نقدی 700$ و قسطی 450$ پیش قسط و

الباقی 250$ که طی مدت ۳ ماه از پورسانت یا به صورت نقدی پرداخت می شود. رزرو هتل را می

توان از زمان پرداخت قسط تا  ۵ سال بعد انجام داد. تا ۴ نفر هتل را می توانید رزرو کنید. پس از اینکه

محصول خود را خریداری کردید QuestVacation هتل را برای شما رزرو میکند.

 pearl of andaman 2

       

 

 

یکی دیگر از وکیشن ها میباشد که در برج پاتونگ و هتل الگانس برگزار میشود.

 patong tower condominum

 این هتل در ساحل پاتونگ واقع شده که خلیجی کوچک و قوس دار به همراه 3000 متر ماسه های

سفید میباشد و بی شک یکی از بهترین مکانهای تفریحی در فوکت است.

 این مکان دارای یک سری جاهای دنج و خلوت میباشد که در یک محوطه زیبا در مسیر راههای

دسترسی به دریا قرار دارد.

 اتاقهای جادار و خوش دکوراسیون آن یک نمای شکوهمند و تماشایی از خلیج پاتونگ و اطراف برج

ارائه میدهد.

 ورود به یک جو رقیق و جذابیت و زیبایی دکوراسیون و معماری چشمگیر و اثار هنری ادبی و

فرهنگی که کلکسیونی از شرق و غرب است

 هوای طبیعی و اتاقهای 4 ستاره و کارمندان حرفه ای و همچنین بالکنهای خصوصی با یک منظره

زیبا از خصوصیات این مکان میباشد.

 اتاقها دارای امکانات درجه 1 نظیر تلویزیون و تلفن و سیستم تهویه هوا * فریزر آب داغ و سرد *و

حمام و وان است گویی فکر میکنید که در خانه دوم خود هستید.

 استخر و سونا و مغازه های خرده فروشی و از همه مهمتر چشمنداز باغ از امکانات اولیه این هتل

ساحلی میباشد.

ورزشهای ابی نظیر موج سواری و قایق بادی و کشتی سواری و جت اسکی و ماهیگیری و

همچنین ماساج دادن و برنزه کردن و بازارهای ساحلی از خصوصیات ساحل این هتل میباشد.

اما شرایط استفاده به این صورت است که شما می توانید به مدت ۲ هفته تا ۴ نفر از امکانات این

مکان استفاده نمائید.

شرایط پرداخت به صورت نقدی و قسطی می باشد. نقدی 1000$ و قسطی 850$ پیش قسط و

الباقی 250$ که طی مدت ۳ ماه از پورسانت یا به صورت نقدی پرداخت می شود. رزرو هتل را می

توان از زمان پرداخت قسط تا  ۵ سال بعد انجام داد. تا ۴ نفر هتل را می توانید رزرو کنید. پس از اینکه

محصول خود را خریداری کردید QuestVacation هتل را برای شما رزرو میکند.

 برای دیدن نمای ساحلی هتل اینجا را کلیک کنید.                این هم نمای داخلی

 

 gold *platinum *diamond این هم در مورد

                

 

           

شرکت QVI صاحب سه هتل بزرگ در تایلند است . هتل ELEGANCE COURT که درشهر بانکوک

تایلند  قرار دارد. هتل PATONG TOWER که یک برج زیبا وبلند درساحل دریاست ودر منطقه فوکت

قرار دارد. هتل SAMUI  که این هم در فوکت قرار دارد که قبلآ در مورد اینها توضیح دادم.شما برای

استفاده از این هتلها و هتلهای دیگر باید به عضویت VACATION CLUB MEMBERSHIP درآیید که این

عضویت شامل چند نوع است.

نوع A یا DIAMOND که به مدت سی سال وهر سال دو هفته اقامت است.

نوع B یا PLATINUM که سی سال و هر سال یک هفته اقامت است. 

 و نوع C یا GOLD که آنهم سی سال و هر دو سال یک هفته اقامت است.

شما علاوه بر خودتان میتوانید سه نفر را با خود ببرید.اما مسلما شما در طول این سی سال نمی

خواهید که فقط به تایلند سفر کنید و دوست دارید دیوار چین وتاج محل و کلزیوم و اهرام

مصرو................را ببینید.

 QVI با کمک RCI این امکان را فراهم کرده است. RCI با بیش از 3.2 بیلیون دلار گردش مالی

بزرگترین شرکت توریستی دنیاست که بیش 4000 هتل در 120 کشور دنیادارد .شما می توانید با

عضویت در کلاب این را هم به دست آورید که دوسال اول عضویت رایگان وپس از آن سالی 90 دلار

بایستی پرداخت شود. شما می توانید  هر سال از یک کشور دیدن کنید.

اما برای تغییرهتل بایستی هزینه EXCHANGE بپردازید که اگر در آسیا باشد 100 دلار و خارج آسیا

200 دلارمیباشد. RCI مبلغ 280 دلار بابت هزینه تعمیرات و خرید وسایل نو و..........هر  سال

دریافت می کند که ثابت نیست وبا تورم افزایش مییابد. و اما خریدها می تواند نقدی و یا قسطی

باشد.

خریدهای قسطی که با علامت + مشخص شده اند بصورت زیر  است:

 +DIAMOND مبلغ 10800$ است که پیش پرداخت 2800$ و 8 قسط 1000$ که ماهیانه پرداخت

می شود.لازم به ذکر است که شما به اندازه پولی که می پردازید UVها را دریافت می کنید.مثلا با

پرداخت 2800$ به شما امتیاز میدهد و با  پرداخت  هر قسط 2 امتیاز می دهد.

+ PLATINUM  مبلغ 5900$ می باشد

 +GOLD هم 3700$ می باشد.

 

.

 Diamond

      

 

  در این قسمت توضیحات بیشتری در مورد Diamond یکی از عضویت های vacation club که توسط

 

آن می توانید به مدت 30 سال و سالی 2 هفته به بیش از 4000 اقامتگاه در بیش از 120 کشور

 

جهان بروید .

 

 1- 10800 $ برای خرید این پکیج

 

2-  $200 x 60 برای تغییر اقامتگاه

 

3- 90 x 30  $ برای دریافت کاتالوگ از شرکت  RCI 

  

$280 x 60 -4برای هزینه تعمیر و نگهداری که جمع این مبالغ کلا 31500$ می شود که اگر آن را

 

تقسیم بر 60 هفته کنیم 525$ می شود و اگر آن را تقسیم بر 7 روز هفته کنیم 75$ می شود و 

 

اگر آن را تقسیم بر 4 نفر کنیم 18.75$ برای هر نفر می شود که با این پول شما هرگز نمی توانید

 

یک ویلا در شمال کرایه کنید چه برسد به بهترین هتلها و ویلاهای مکانهایی نظیر سواحل اسپانیا ،

 

جزیره قناری ، ایتالیا و ...

 

چند نکته :

 1- شما می توانید مبلغ 10800$ را بصورت قسطی 2800$ پیش و مابقی 8 قسط 1000$ پرداخت

 کنید.

 

2- شما می توانید هر هفته اقامتگاهتان را تعویض نکنید مثلا دو هفته به یک اقامتگاه بروید که در 

این صورت لازم نیست هزینه Exchange پرداخت کنید

 

3-شما 2 سال اول را برای هزینه کاتالوگ میهمان QVI هستید و حتی می توانید کاتالوگ را دریافت

 

نکنید و این هزینه را هم نپردازید در ضمن شما می توانید از اقامتگاه های QVI به جای RCI استفاده کنید و باز هم 90$ را ندهید.

 

4- شما می توانید در بعضی از اقامتگاه ها تا 8 نفر همراه با خود ببرید.

 

5- شما می توانید به جای استفاده خودتان از سفر آن را به دوستتان اجاره دهید ( کاری که در حال حاضر آژانس های مسافرتی انجام می دهند )

 

 6- شما با استفاده از مدارک و اسنادی که شرکت برای شما می فرستد راحتر می توانید برای دریافت ویزا اقدام کنید در ضمن شرکت فقط محل اقامت را به شما می دهد و هزینه رفت و  برگشت بر عهده شما می باشد

 

چند سوال متداول

                             

 

در این قسمت جند تا از سوالات متداول دوستان مطرح شده امیدوارم مفید واقع بشه.

 

اگر نتوانستیم از وکیشن خریداری شده استفاده کنیم آن وقت چه اتفاقی می افتد؟

 

به عنوان مثال اگر Package Platinum را استفاده کنید باید هر سال یک هفته از آن استفاده کنید.

 

اگر شما دو سال از آن استفاده نکنید در سال سوم می توانید به جای دو سال گذشته از آن 

استفاده کنید.یعنی در سال سوم به مدت سه هفته از آن می توان استفاده کرد . ولی اگر شما به

 

مدت 4.5...و یا بیشتر مثلا 10 سال از آن استفاده نکنید باید در سال یازدهم فقط به مدت سه هفته

 

از آن استفاده کنید . یک هفته به ازای سال یازدهم و دو هفته یه ازای سال اول و دوم . ولی اگر

 

 اصلا نتوانستیم از آن استفاده کنیم شرکت این هفته ها را به عنوان امانت از ما می گیرد و آن رااجاره می دهد و به ازای اجارهمبلغی به ما پرداخت می کند.

 

آیا برای تهیه بلیط کمپانی به ما کمک می کند؟

 

بله اگر شما درخواست بلیط کنید خود کمپانی ارزانترین بلیط ها را برای شما جستجو می کند و به شما

معرفی میکند که شما می توانید از نزدیکترین محل خود از یکی از آژانس ها مسافرتی تهیه کنید.

 

یعنی کمپانی برای تمام مسائل مسافرتی شما مشاوره می دهد.

 

آیا می توان Packageها را ارتقا داد مثلا از Gold به Platinum ؟

 

بله اگر محصول خود را قسطی خریده باشید تا زمانی که کامل قسط هایتان را پرداخت نکرده باشید

 

نمی توانید و در صورتی که نقدی خریده باشید می توانید با پرداخت هزینه اضافی که برای ارتقا لازم است آن را ارتقا دهید

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 19:5  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

آخر ین امید

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد ، او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد .

اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر میگذراند ، اما کسی نمی آمد ، سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیانبار محافظت کند و دارائی اندکش را در آن نگه دارد .

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود . متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده بود و همه چیز از دستش رفته بود . از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد و فریاد زد (( خدایا چطور راضی شدی با چنین کاری بکنی ؟ ))

صبح زود بعد با صدای بوق یک کشتی که به ساحل نزدیک میشد ، از خواب پرید ، کشتی ایی که آمده بود تا نجاتش دهد .

مرد خسته از نجات دهندگان پرسید : شما از کجا فهمیدید من اینجا هستم ؟

آنها جواب دادند :(( ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم .))

 وقتی اوضاع خراب میشود ، ناامید شدن آسان است .

پس به یاد داشته باش دفعه دیگر که کلبه ات سوخت و خاکستر شد ، ممکن است دودوهای برخواسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 13:34  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

برای کسانی که پرزنت شده اند و هنوز وارد شبکه جهانی گلدکوئست نشده اند!

 
امروز روز تصمیمم گیریه،یه روز متفاوت،یه روز بزرگ. یا همین امروز تصمیمت رو می گیری و یا برای همیشه در همین حال می مونی.تو و یه زندگی که با روزهای دیگه ات هیچ فرقی نداره.اون وقت تا آخر عمرت باید حسرت بخوری.حسرت روزهای از دست رفته،حسرت کارهایی که می تونستی انجام بدی و ندادی،حسرت امکاناتی رو که می بایست برای خانواده ات جور می کردی و نکردی،حسرت پیشرفت کردن،حسرت بالیدن به معلومات و ... خلاصه اینکه در آخرین لحظه عمرت که یه نگاه به پشت سرت می اندازی،می بینی که زندگی رو باختی!!!

اما نه!

اگه امروز این شهامت رو به خودت بدی و برای یه بارم که شده ترس و نگرانی رو کنار بذاری،می تونی پاتو بلند کنی و یه جای متفاوت بذاری. زندگی حق توست.تو باید از اون لذت ببری.تو باید باعث سربلندی خودت باشی.اون موقع است که دیگران هم به وجود تو افتخار می کنن.

زندگی واقعا یه فرصته. از دستش نده!هر پیشامدی یه درسه.

بلند شو!

تو خودت باید راهتو پیدا کنی. به این فکر نباش که دیگران دوست دارن تو چه کاره باشی! به این فکر کن که خودت دوست داری به کجا برسی،هدفت چیه؟ اگه تو اراده کنی و در راه هدفت قدم برداری،بدون که آسمان و زمین و هر چه در آنهاست دست به دست هم می دهند تا تو به هدفت برسی.

و همیشه توکلت به خدا باشه!فقط کافیه که در هر مرحله از زندگی اونو در نظر داشته باشی! مطمئن باش هدف،انگیزه و فکر مثبت تو همون چیزیه که اون ازت می خواد.

سعی کن که چیزایی رو که تو رویاهات می بینی ،یکی یکی عملیشون کنی!

هیچ وقت برای شروع یک زندگی جدیدد دیر نیست.

شاید اولش سخت باشه،شاید همه بگن :

اگه نشه چی؟

گه نتونی؟

اگه شکست بخوری؟

ولی تا کی؟ تا کی می خوای دست رو دست بذاری؟تا کی می خوای در جا بزنی؟بالاخره باید شروع کنی.هرچه زود تر بهتر!فرصت ها رو از دست نده! اگه خوردی زمین ، بدون برای اینه که دوباره بلند شی! نه این که همون جا بشینی و یا یرگردی سر خونه اول.

ساموئل بکت میگه: دائم سعی کردی،دایم شکست خوردی؟ مهم نیست! دوباره سعی کن،دوباره شکست بخور! این آبرومندانه تره!!!

اگه شکست خوردی غصه نخور،یه راه دیگه رو امتحان کن! مطمئن باش نتیجه اش پیروزیه!هیچ چیز با ارزشی بدون زحمت به دست نمیاد.

طبق گفته های بزرگان راه رسیدن به هدف خیلی شیرین تر و جذاب تر ار خود هدفه.پس راه رو باا لذت طی کن!بد نیست دست کسانی رو هم که وسط راه موندن بگیری.

در آخر این که زندگی یه هدیه هاست،تکرار هم نمیشه،همین یه باره!اگه بهش ارزش دادی،ارزشش رو حس می کنی!

همیشه و در همه حال با خودت تکرار کن:

 زندگی من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شود!

باتشکر از وبلاگهای http://ahvazquest.blogfa.com  و http://www.tehran-qi.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:58  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

چطور نتورک خود را رشد دهید و تازه تگه دارید

  • بیرون بزنید ، هر جایی که مردم هستند، همانجا باشید
  • یادبگیرید که سر صحبت رو باز کنید و ساکت نمانید
  • تا آنجا که میتونید تعداد افرادی را که ملاقات میکنید و جزئیات آنها را بالا ببرید.
  • میتونید تنها با رد و بدل کردن کارت ویزیت، اجازه ندهید که آشنایانتان تمام شوند.
  • این عادت را در خودتون بوجود بیارید: اطلاعاتتون رو طبقه بندی کنید مثل: تاریخ تولدها، سالگردها، سرگرمی و علاقه ها و اطلاعات کلیدی که روی کارتشان هست.
  • برای هر شخص روش درست و راه نزدیک شدن را یاد بگیرید
  • با اشخاص ناآشنا (Cold Cantact) گرم بگیرید و سعی کنید با آنها قرار ملاقات بگذارید
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:51  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

چرا پرزنت نمیندازیم؟

چند وقتی است که در مجموعه ها میبینم که آمار تعداد پرزنت پایین آمده. که دلایل زیادی دارد. هر هفته برای هفته بعدی برنامه ریزی میکنیم ولی اجرا نمی شود. مجموعه ارتباط سازی دارند، افرادی را آماده میکنند ولی پرزنت نمیندازند. ولی چرا؟

مطمئن هستم که همه رویاهای زیادی دارند، اهداف زیادی دارند و در شوق رسیدن به آنها میسوزند!

برای 3 ماه آینده برنامه ریزی میکنند، جلسات، صحبت، کارگاه، برای رسیدن به این اهداف دیوانه شده اند ولی حقیقت دردناک این است که برای رسیدن به آنها هنوز پرزنتی ننداخته اند (یا حداقل به اندازه کافی ننداختند).

وقتی دلیل را میپرسم دلایل زیادی میشنوم:

حالا زمان مناسبی نیست.

منتظر زمان بهتری هستم.

هنوز برای پرزنت آماده نیست.

احتیاج به ارتباط سازی بیشتری دارد.

نمیخوام این رو از دست بدم.

الان زمان امتحانات هست، ذهنش درگیره، باشه واسه بعد.

این رو الان نمیخوام پرزنت کنم.

بگذار چیزی گیر خودم بیاد بعد میرم سراغ این.

بگذار من یه گوشی موبایل بخرم، همه رو میترکونم.

الان کسی رو آماده ندارم که پرزنت کنم.

این یکی ذهنش نسبت به نتورک و کوئست خیلی منفی، الان نمیشه نزدیکش رفت.

من میخوام از همون پرزنت های قبلی ورودی بگیرم

من که تا الان با 30 نفر صحبت کردم نیومدند. دیگه برم سراغ کی؟ کسی وارد نمیشه.

و هزاران هزار دلیل و بهتر بگم بهانه برای اینکه  بگویند:

«هنوز اعتماد به نفس کافی ندارم!»

اغلب اعضایی رو میبینم که صبر میکنند و صبر میکنند تا اول از ورود شخص مطمئن شوند و اعتماد به نفس کافی را در خود احساس کنند و بعد پرزنت بیاندازند و به دنبال اهدافشان بروند و به این ترتیب مرتکب اشتباه بزرگی میشوند:

اگر بخواهند منتظر زمان مناسبی بمانند، مجبور خواهند شد تا ابد صبر کنند و به این ترتیب بهترین فرصتها و بهترین افراد را از دست میدهند.

تا به حال چند نفر از دوستانتان وارد مجموعه دیگری شده اند؟ آشناست نه؟ خود من که زیاد به سرم آمده بود.

و یا چند نفر به شما گفته بود که ای کاش 2 ماه پیش با من صحبت کرده بودی! باز هم آشناست.

 

چطور میتوانید در نویسندگی مهارت کسب کنید در اگر حتی یک خط هم ننویسید؟ چطور میتوانید اعتماد به نفس کافی در تجارت خود بدست بیاورید در حالی که تمام وقت خود را به کارهای دیگری میگذرانید؟ چطور میتوانید ازدواج یا رابطه موفقی داشته باشید وقتی تمام وقت در خانه اید و با هیچ ارتباطی نداشته باشید؟ وچطور میتوانی ورودی بگیرید در حالی که پرزنت نمی اندازید؟

بسیاری از ما به طرز مرموزی معتقدیم که سرانجام یک روز دستخوش تغییر و تحولی اعجاز گونه خواهیم شد و جرات و اعتماد به نفس و شهامت آن را خواهیم یافت تا تجارت خود را شروع کنیم. مجموعه را متحول کنیم و پرزنت بندازیم و ورودی بگیریم. انگار منتظریم واقعه ای غیر منتظره اتفاق بیوفته و به شکلی معجزه آسا قدرت ورودی گرفتن ما بالا بره و همه Stage بزنند!

دوستان و همکاران من، میخوام به شما بگم که تا همین حالا هم خیلی صبر کرده اید. این اتفاق هرگز به وقوع نخواهد پیوست، مجموعه شما هرگز رشد رویایی خود را شروع نمیکند، تعداد شما هرگز چند برابر نخواهد شد، شما هرگز 250$ بعدی خود را نخواهید گرفت، و هرگز به اهداف خود نخواهیم رسید. این اتفاق مستلزم حرکتی خاص یا نحوه آرایش خاصی در ستارگان نیست تا سرانجام ستاره بخت شما در آسمان بدرخشد و مجموعه شما منفجر شود.

درست است که پاتمن میگه: چطور میشه که بعد از 9 ماه یک نفر پیدا میشه و مجموعه رو منفجر میکنه! ولی این طور نیست که یک روز از خواب بیدار شوید و یک نفر از آسمان وارد مجموعه شما بشه! واقعیت امر اینه که در اکثر مواقع نقطه مقابل آنچه انتظارش را میکشیدی به اتفاق میوفته!

هر چه بیشتر منتظر فرصت باشید، پرزتنها رو به هر دلیلی به تعویق بندازید، اعتماد به نفس خود را بیشتر از دست میدید و در عوض به ترس و نگرانی شما افزوده میشه.ترس از ورودی نگرفتن!!! اگر پنیری نباشه چی؟ (تفسیر کتاب پنیر رو یکبار دیگرمرور کنید). خصوصا اگر فشار مالی هم روی شما باشه!

به همین ترتیب بهترین فرصت ها و بهترین افراد را از دست می دهید. بدون اونکه حتی متوجه باشید، هر چی پرزنت انداختن را به تعویق بندازید، بیش تر از حرکت محروم میشید. هر چی بی تحرک و منفعل ترباشید، بیشتر ترس و نگرانی به شما قلبه میکنه و اعتماد به نفستون کمتر میشه!

 

د ر واقع ما از ترس اشتباه کردن، شکست خوردن و از دست دادن ورودی فلج میشویم و قدم بر نمیداریم و پرزنتها را به تعویق میندازیم.

ببینید این ترس کاملا طبیعیست.ترس از شکست و اشتباه بعضی وقتها سراسر وجود ما رو فرا میگیره.ترس از اینکه موفق نشیم. نکنه این هم وارد نشه، نکنه همه دوستام رو از دست بدم، نکنه دیگه کسی واسم نمونه و... .این ترسها کاملا طبیعیه! ولی یک فرق اساسی بین کوئستیهای بزرگ و بقیه هست. اینکه ما این ترس رو نشون دهنده متوقف شدن و پرزنت ننداختن تعبیر نمیکنیم، و هزگز ترس خودمون رو عذر و بهانه  ای برای کم کاری و عقب انداخت برنامه ها و پرزتنها و فراموش کردن رویاها نمیدونیم. برعکس، هنگامی که ترسیدیم فورا میفهمیم که این رویا و برنامه جدی، مارو بر آن داشته تا منطقه امن و راحت خودمون رو ترک کنیم و فراتر از توانایی ها و محدودیتها در جهتی نو، گام برداریم و رشد کنیم.به عبارت دیگر ترس برامون به این معناست که به احتمال بسیار زیاد داریم خیلی خوب کار میکنیم و شانس موفقیت بسیار بالایی داریم. با باورهاتون متفاوت هست نه؟ یاد صحبتهای یکی از لیدرهای  بزرگ افتادم که میگفت: اگر شک کردید، تردید کردید، ناامید شدید، بدونید که راه رو درست میروید.

اعتماد به نفس کوئستیهای بزرگ ناشی از این نیست که نمیترسند، بلکه از این اعتماد درونی است که به رغم این ترسها، مطمئنا حرکت میکنند، پرزتن میندازند، تلاش میکنند، با پشتکار و بدون سرد شدن پیگیری میکنند و هر بار یک قدم به اهدافشان نزدیکتر میشوند.حتی اگر افراد زیادی را پرزنت کنند و وارد نشوند.

«اعتماد به نفس حقیقی این نیست که نترسید! اعتماد به نفس حقیقی این است که بدانید و مطمئن باشید با اینکه میترسید، اما بدون شک دست به عمل میزنید!»

من، اگه بخوام صبر کنم تا ترس هام برطرف بشه و مطمئن بشم که ورودی میگیرم،  و بعد پرزنت بگذارم، باور کنید مجبورم تا ابد صبر کنم. چون من هم میترسم، ولی به رغم آن حرکت میکنم. ترس خود رو بپذیرید و حرکت کنید. اون وقت اعتماد به نفسی رو تجربه میکنید که از این حقیقت سرچشمه میگیرد که: با علم به اینکه میترسید اما اجازه ندادید ترس، شما رو از پا بندازه!

و کلام آخر اینکه: اعتماد به نفس کوئستی های بزرگ ناشی از این نیست که مجموعه شان حسابی رشد میکنه، ناشی از این نیست که Stage میزنند، ناشی از Account بالای هفتگی نیست، ناشی از این نیست که از هر 3 پرزتن، یکی را وارد میکنند. داشتن اینها فقط ما رو خوشحال میکنه و افتخار و احساس رضایت کاری زیادی برامون داره، و ناشتنش هم تاثیری روی اعتماد به نفس نداره، اعتماد به نفس ما ناشی از این حقیقت است که میدونیم اگر بخواهیم کاری را انجام بدیم، اگر لازم باشه دانش و مهارت های جدید کسب میکنیم، مطالعه میکنیم، خواهیم آموخت، با لیدرهای بزرگ صحبت میکنیم، پرزنت میندازیم و اگر ورودی نگرفتیم، ناراحت میشیم ولی باز هم پرزنت میندازیم و این بار بهتر از قبل و اشتباهات قبلی رو تکرار نمیکنیم و اگر ورودی نگرفتیم، باز هم پرزنت میندازیم و اگر وارد نشدند، با لیدهامون مشورت میکنیم، دنبال کار رو میگیریم، روشمون رو اصلاح میکنیم، ارتباط سازی میکنیم و اونقدر کار میکنیم تا بلاخره موفق بشیم!

اعتماد به نفس واقعی ما زاییده ازم و اراده ماست، نه تعداد ورودی و رشد مجموعه. ما کوئستیهای واقعی به خواست و اراده خودمون اعتماد داریم و میدونیم اگر بخواهیم کاری انجام بدیم حتما راهش رو پیدا میکنیم و یاد میگیریم که چطور این کار را درست انجام بدیم. بارها و بارها تلاش میکنیم، اشتباه میکنیم، ورودی های زیادی رو از دست میدیم، حلقه نفوذمون رو از دست میدیم، ولی از اشتباه خودمون درس میگیریم و بلاخره مجموعمون رو رشد میدیم.

اعتماد به نفس ما از اعتماد به عزم و اراده انجام دادن هر آنچه که لازم باشه تا در نهایت به اونچه که میخوایم برسیم، سرچشممه میگیره.

پس اگر به اراده خودتون اعتماد دارید، دیگه هیچ چیزی نباید جلوی شما رو بگیره.

همین الان شروع کنید.این هفته چند پرزنت دارید؟ چند تای آنها رو وارد میکنید؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:47  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

آ مو زش CRF

در صورتی که تا بحال CRF نزده اید،پیشنهاد میکنم ابتدا قالب کلی CRF را ببینید.

اگر با CRF آشنایی دارید میتوانید تنها صفحه اصلی (JPG) آنرا دریافت کنید(کم حجم تر است)

اگر میخواهید فایل را ذخیره کنید میتوانید روی آن راست کلیک کنید و Save Target as ... را انتخاب کنید.

در صورتی که سوالی در رابطه با CRF دارید در تنها قسمت نظرات همین بخش بپرسید.

سوال و جوابهای مربوط به CRF.(کلیک کنید)

بزودی تمامی قسمتها آماده میشود.ممکن است بعلت اشکال در سایت (ShareMation) بعضی از CRFها باز نشود که در حال باز سازی این قسمت هستم.(پیشنهاد میکنم به دفعات و در زمان های دیگری تکرار کنید.)

عنوان CRF انگلیسی عنوان CRF فارسی

دریافت کاملPDF

دریافت متنJPG

CRF Form

قالب کلی CRF 819.7KB 135.6KB

Genealogy Concerns

درخواسهای شجره نامه

Change Ownership

تغییر مالکیت 914.5KB 223.0KB

Genealogy Error

چیدمان اشتباه 720.4KB 127.1KB

Genealogy Concerns

درخواستهای مربوط به شجره نامه ۰ ۰

UV Concerns

درخواست های مربوط به UV ۰ ۰

BV Concerns

درخواستهای مربوط به BV ۰ ۰

Product Concerns

درخواسهای محصول

Product Delivery Concerns

درخواست فرستادن محصول 716.7KB 123.4KB

Lost Product

پیگیری محصول گم شده 710.6KB 117.3KB

Change Product

درخواست تغییر محصول 727.6KB 134.3KB

Quest Account Concerns

درخواستهای حساب الکترونیک

Quest Account Pincode

درخواست  Pincode 697.3KB 104.0KB

Commission Cheque Concerns

درخواستهای مربوط به چک ۰ ۰

Telecom Products

درخواستهای TeleCom ۰ ۰

Quest Vacation Concerns

درخواستهای وکیشن

Certification Request

درخواست دریافت مدارک وکیشن 700.5KB 107.2KB

Reservation Request

درخواست رزرو هتل ۰ 131k

Change Personal Info

تغییر مشخصات فرد

Change Residen/Shipp Address

تغییر آدرس پستی و آدرس Shippping 764.9KB 171.6KB

Name Correction

اصلاح نام 741.3KB 148.0KB

Other Personal Info Change

تغییر دیگر اطلاعات شخصی ۰ ۰

Change Email Address

تغییر آدرس E-mail 675.4KB 82.1KB

Other Request

درخواستهای دیگر

Extend Expired E-Voucher

تمدید E-Voucher های منقضی شده ۰ ۰

Extend Expired E-Card

تمدید E-Cardهای منقضی شده 733.2KB 139.9KB

Annual Fee Concern

درخواست مربوط به شارژ سالیانه ۰ ۰

Annual Fee Payment

نحوه پرداخت شارژ سالیانه ۰ ۰

General Enquiry

پرس و جوهای عمومی 684.7KB 91.4KB

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:42  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

.:9 گام طلایی برای جذب مشتری:.

1. برای جذب مشتری جدید هیچ گاه از مشتری قدیمی غافل نشوید :
اگر چه جذب مشتری جدید کاری جذاب است ولی اگر مشتری قدیمی چنین بپندارد که اهمیت خود را از دست داده است از شما دور خواهد شد .
2.پس از بروز مساله(از نظر ارتباط با مشتری)هر چه سریع تر آن را حل کنید :
هیچ سازمان، کالا یا خدمتی نمی تواند برای همیشه کامل باشد. در ارتباط سازمان با مشتری امکان دارد، مساله یا شکایتی به وجود بیاید.اگر سازمانی بتواند ثابت کند که در برابر مشتری پاسخ گوست و برای او ارزش قائل شود، در آن صورت شکایت تبدیل به ابراز نظر مثبت و موجب افزایش وفاداری مشتری خواهد شد.معمولا افراد آخرین رویداد را بیشتر در ذهن خود نگه می دارند و اگر آخرین رویداد این باشد که سازمان برای حل مساله دریغ نکرده است، این اقدام میتواند موجب حفظ و تقویت ارتباط با مشتری شود.کل داستان در این است که مشتریان ناراضی بیش از مشتریان راضی، دوست و رفیق دارند.از همین دیدگاه تمایل بیشتری دارند که درباره حرکت نامناسب یک فروشگاه یا نارضایتی خود از یک محصول و خدمات به دوستان، خانواده و همتایان بگویند، ولی درباره خوبی سازمان یا فروشگاه سخن زیادی بر زبان نمیارند.
3.همیشه حالت بدون باخت به وجود بیاورید :
هیچ گاه نباید مشتری بازنده باشد. اگر در یک معامله مشتری بازنده باشد، احتمال کمی وجود دارد که باز هم به آن فروشگاه مراجعه یا از همان محصول استفاده کند.در اینجا دو راه حل وجود دارد که هم مشتری و هم فروشنده می توانند برنده باشند: الف) فروشنده برای حفظ مشتری و افزایش وفاداری او در مواردی سود کم را تحمل کند.البته برای یک دوره کوتاه مدت.    ب) دادن پاداش، بابت وفاداری مشتری که در نتیجه در هر معامله سود فروشنده اندکی کمتر می شود ولی با افزایش تعداد مشتری ها این کمبود جبران خواهد شد.
4.همیشه حق با مشتری نیست ولی مساله مهم تفهیم این موضوع به مشتری است:
اغلب مشتری مرتکب اشتباه می شود.امکان دارد مشتری انتظارات نامعقولی داشته باشد.این یک واقعیت است که سازمان بدون مشتری نمی تواند وجود داشته باشد اما کارکنان واحد فروش باید بتوانند به مشتری تفهیم کنند که اشتباه از جانب او بوده است، ولی باید در این کار ظرافت عمل وجود داشته باشد.
5.مشتری خواستار لذت است نه تامین رضایت:
فقط تامین رضایت مشتری موجب ایجاد وفاداری وی نسبت به سازمان نخواهد شد،بلکه لذت بردن از محصول و خدمات موجب افزایش وفاداری خواهد شد. اگر سازمان ها بتوانند با مشتریان صمیمی شوند و به خواست مشتری گوش دهند موجب خواهند شد که آنان از این رابطه لذت ببرند. برای اینکه مشتری از محصول لذت ببرد نباید هزینه محتمل شود. اگر خدمت ارائه شده از حد انتظار بیشتر باشد، موجب لذت بردن وی از این خدمت خواهد شد.
6.نباید فراموش کرد که مشتری حق انتخاب دارد :
از آنجا که بازارها روز به روز بیشتر می شوند، هیچ سازمانی نمی تواند در مورد وفاداری مشتریان مطمئن باشد. بسیاری از مشتریان به ظاهر راضی به محض اینکه روزنه ای پیدا شود به شرکت رقیب روی می آورند. هر سازمانی که متوجه وجود فرصتی شود باید تماس های خود را با مشتریان بیشتر و رابطه را تقویت نماید. یک تلفن به مشتری برای آگاهی از دیدگاه وی درباره خرید می تواند رابطه را تقویت نماید.
7.برای پی بردن به خواست مشتری به حرف های او گوش فرا دهید:
دوره ای که سازمان ها تصمیم می گرفتند چه کالایی را عرضه کنند و سپس آن را به مشتری تحمیل می کردند به سرعت به پایان می رسد. تنها راهی که می توان متوجه خواست مشتری شد این است که به حرف های آن ها گوش فرا دهیم. اگر کسی حرف بزند و ما به او گوش ندهیم، با ما خداحافظی خواهد کرد. ارتباط بامشتری بر پایه همین اصل قرار دارد. یکی از سریعترین راه ها برای از دست دادن مشتری این است که آنها را نادیده گرفته و به آنها توج نکنیم.
8.درباره کالا و خدمات دیدگاه مثبت داشته باشید:
کسانی که برای یک سازمان کار می کنند باید در مورد آن سازمان و محصولات آن همواره تصویر مثبتی به مشتری ارائه کنند. می گویند یک کارخانه بزرگ تولید خودرو دارای دو توقفگاه بود. توقفگاه نخست که از خیابان مجاور قابل مشاهده بود متعلق به آن دسته از کارکنان بود که با خودروی تولیدی همین شرکت به محل کار خود می آمدند. کارکنانی که با خودروهای تولیدی شرکت های دیگر به آنحا می آمدند ناگزیر بودند در توقفگاه دوم، دورتر از خیابان مجاور توقف کنند . شرکت دارای این دیدگاه بود که اگر مشتریان بالقوه مشاهده کنند که کارکنان شرکت از محصولات شرکت های رقیب استفاده می کنند ، این پرسش در ذهن آنها خطور می کرد.
9.خود را به جای مشتری بگذارید تا احساسات او را درک کنید:
 همیشه ارزش آن را دارد که خود را به عنوان مشتری بدانید که به سازمان وارد می شود. همیشه خود را به جای مشتری بگذارید و آنگاه بپرسید: آیا این سازمان از ورود من استقبال به عمل می آورد؟ هر قدر مشتری را بیشتر درک کنید توازن بین مشتری و محصول به صورتی در می آید که کفه ترازو به نفع مشتری سنگین تر خواهد شد.


+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 3:32  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

پرواز کن

پرواز کن
در یک لحظه همه چیز میتواند دگرگون شود
وزش باد را بر روی شانه هایت احساس کن
در یک چشم بر همزدن میتوانی دنیا را در اختیار خود درآوری
پس گذشته را به فراموشی بسپار
آیا میشنوی که نیرویی تورا فرا میخواند ؟
آیا آن را در روح خود احساس میکنی ؟
آیا میتوانی به این رویا اعتماد کنی ؟
پس آن را تحت کنترل خود در آور
پرواز کن , آن بخش از وجودت را که پنهان کردی نمایان کن
تو میتوانی بدرخشی
دلایل کارهایی را که در زندگی قادر به انجام آنها نبودی را فراموش کن
و دوباره تلاش را آغاز کن زیرا اکنون زمان متعلق به توست
زمانی برای اوج گرفتن
تمام نگرانیهایت را در جایی به دور بریز
رویاهایت را درک کن و به دنبالشان باش
قبل از آن که زمان بگذرد و هنگامی که میخواهی به آن برسی , ببینی دیگر چیزی باقی نمانده
و در جهان احساس پوچی کنی
زمانی که افسرده و دلتنگ هستی و احساس تنهایی میکنی
و فقط میخواهی به جایی فرار کنی
به خودت اعتماد کن و مایوس نشو
تو میدانی که بهتر از هر شخص دیگری هستی
پرواز کن , آن بخش از وجودت را که پنهان کردی نمایان کن
تو میتوانی بدرخشی
دلایل کارهایی را که در زندگی قادر به انجام آنها نبودی را فراموش کن
و دوباره تلاش را آغاز کن زیرا اکنون زمان متعلق به توست
زمانی برای اوج گرفتن
در یک لحظه همه چیز میتواند دگرگون شود
+ نوشته شده در  جمعه 6 مرداد1385ساعت 1:27  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

نت ورك پشه اي و راه شناخت آن

تمام نت‌ورک‌هاي سالم از نظر ما محترمند ولی ما  اين‌جا در مورد نت‌ورک‌هاي پشه‌اي و راه شناسايي آن‌ها بحث مي‌کنيم. دقت بفرماييد اصلا منظور ما اين نيست که تمام نت‌ورک‌ها پشه‌اي هستند، بلکه نت‌ورک‌هاي سالم در دنيا زيادند و ما به نت‌ورک خاصي اشاره نکرده‌ايم .
نت‌ورک‌هاي پشه‌اي: برخي از نت‌ورک‌هاي موجود و باز هم تاکيد مي‌کنم: فقط «برخي» از نت‌ورک‌هاي موجود، پشه‌اي هستند. آن‌ها نت‌ورک‌هايي هستند که مانند پشه، لحظه‌اي صدا (ويز) مي‌کنند و لحظه‌ي ديگر از صدا خبر نيست؛ مثل پشه شيره‌ي جان نت‌ورک‌هاي ديگر را مي‌خورند؛ مثل پشه ناقل آلودگي هستند و دقيقاً بايد مانند همان پشه با آن‌ها برخورد شود . 
ليدر چيني: همان «ليدر دزدي» البته با لفظي محترمانه است. نت‌ورک‌هاي پشه‌اي که هيچ عرضه‌اي جز دزديدن نت‌ورکرهاي ساده‌لوح ندارند؛ از اين عبارت زياد استفاده مي‌کنند.

مهم:
۱- اگر کسي وارد نت‌ورکی خوب شود؛ اول بايد آن را به نزديک‌ترين کسانش معرفي کند. حيف است که آن‌ها را کنار بگذارد و دنبال شما که غريبه‌تر هستيد بيايد. هر کس ابتدا بايد دايره‌ي نفوذش را دعوت کند و آن دايره‌های نفوذ نيز حتماً دايره‌های نفوذ ديگری دارند که جذب کنند و مجموعه رشد نمايد.
۲- نت‌ورک اگر نت‌ورک باشد بايد بتواند که ليدر تربيت کند نه اين‌که بدزدد !
۳- نت‌ورکي که دنبال افراد خاص (ليدر) مي‌گردد نشان مي‌دهد که به درد همه نمي‌خورد. پس نمي‌تواند زياد رشد کند .
۴- يکي از اهداف مخالفين گلدکوئست، تضعيف آن توسط تفرقه ميان اعضاء است. بنابراين مخالفين بدشان نمي‌آيد که ليدرهاي گلدکوئست به نت‌ورک‌هاي پشه‌اي رو بياورند !
۵- نت‌ورک‌هاي پشه‌اي با وعده‌هاي آن‌چناني در صورتي که تعدادي را جذب کنند و از پس تعهدات‌شان برنيايند؛ پس نام نت‌ورک مارکتينگ را در ذهن عوام خدشه‌دار می‌کنند. بنابر اين مراقب باشيد که با دست خودتان تيشه به ريشه‌ي نت‌ورک نزنيد .
کار در چند نت‌ورک به طور هم‌زمان: يا براي کوئست کار نکنيد يا اگر کار مي‌کنيد؛ به قوانين‌ش احترام بگذاريد. طبق قانون کوئست، کار کردن در هر نت‌ورک ديگري ممنوع است. ممکن است بگوييد که کمپاني در راستای منافع خودش اين قانون را وضع کرده است. سوال اين است که منفعت کمپاني چه زمانی است؟ غير از فروش بهتر و بيش‌تر؟ و در چه صورت کمپاني فروش خوبي دارد؟ در صورتي که اعضايش بازاريابي بيش‌تری کنند يا به عبارتي ديگر، اعضاء سود کنند (همان موضوع برنده - برنده يا Win-Win) پس اگر خواهان سود بيش‌تر هستيد به قوانين کمپاني پاي‌بند باشيد و آن‌ها به صورت کامل (نه گزينه‌ای) رعايت کنيد و تمرکز کاری داشته باشيد .
مجوز قانوني: طبق مصوبه‌ي اخير مجلس، عملا هرگونه نت‌ورکي از نظر قانون ممنوع است. مگر آن‌که پورسانت‌ها را فقط و فقط بابت فروش مستقيم پرداخت نمايد. يعني اگر زير شاخه‌ي شما، محصولي از کمپاني را فروخت؛ شما نبايد پورسانتي بگيريد. بلکه بايد پورسانت‌ها را تنها بابت محصولاتي بگيريد که خودتان شخصا مي‌فروشيد و اين مصوبه هيچ استثناء و تبصره‌اي هم ندارد. بنابر اين اگر پلني به اين صورت بود که شما بابت فروش غير مستقيم يا فروشي که زيرشاخه‌هاي شما انجام مي‌دهند؛ پورسانت بگيريد؛ تحت هر نامي که باشد؛ حتي اگر به ثبت رسمي نيز رسيده باشد؛ ممنوع و غير قانوني است و اگر گفتند که مجوز از وزارت فلان يا قوه‌ي بهمان دارد؛ مطمئن باشيد که يا مجوز جعلي‌ست يا خودسرانه صادر شده است و فاقد اعتبار و حمايت لازم است. مثلا ممکن است که در مجوز قيد شود که فروش فلان کالا به صورت بازاريابي شبکه‌اي يا هر چيز ديگر. اين دليلي بر قانوني بودنش نيست. چون اصطلاح بازاريابي شبکه‌اي يا نت‌ورک مارکتينگ ممنوع نيست. بلکه ممنوعيت در اين است که شما بابت فروش غير مستقيم هم (فروشي که زير شاخه‌ي شما کرده است) پورسانت بگيريد. البته منظور اين نيست که ممنوع بودن نت‌ورک دليل بد بودنش است؛ خود گلدکوئست هم ممنوع است؛ موضوع اين است که از مجوزي دروغين به عنوان مزيتي نسبت به ديگر سيستم‌ها استفاده نکنند .
ثبت شرکت: آگهي ثبت شرکت، مجوزي براي فعاليت آن شرکت محسوب نمي‌شود. کما اين که خود گلدکوئست هم در ايران ثبت شده است. نحوه‌ي فعاليت شرکت ربط چنداني به ثبت آن ندارد. يک شرکت مي‌تواند ممنوع و غير قانوني و در عين حال ثبت شده باشد .
پنير جديد: ممکن است که به شما بگويند که پنير جديدي پيدا کنيد. دقت فرماييد که اولاً تغيير پنير به معني پايين آوردن اهداف با ورود به نت‌ورکی سطح پايين‌تر نيست. بلکه مفهومي ديگر دارد که ان‌شاءالله در موضوعي جداگانه در موردش بحث خواهيم کرد. ثانياً فرض کنيم که واقعاً پنير گلدکوئست کهنه شده باشد؛ چه تضميني هست که پنير آن نت‌ورک ديگر هم روزی کهنه نشود و آن‌وقت تکليف کساني که ما آورده‌ايم چه مي‌شود ؟
راه شناخت نت‌ورک‌هاي پشه‌اي :
تجربه نشان داده که تقريبا تمام نت‌ورک‌هاي پشه‌اي، هنگام دعوت و يا پرزنت، حداقل يکي از عبارات زير را به کار مي‌برند :
۱- ما در حال ليدر چيني هستيم اگر بياييد سرشاخه‌ي تمام ايران مي‌شويد .
۲- بياييد و پنير تازه‌اي پيدا کنيد .
۳- سقف درآمدي ما از همه بالاتر است .
۴- گلدکوئست اشباع شده است؛ اما نت‌ورک ما نه .
۵- گلدکوئست خيلي خوب است؛ آموزش‌هاي عالي دارد. اما متاسفانه در ايران ديگر کارايي ندارد .
۶- ما خودمان زماني گلدکوئستي بوديم و کوئستی‌ها در دست ما زيادند .
۷- نت‌ورک ما منطبق با قانون است و ما مجوز از قوه‌ی قضائيه يا وزارت فلان داريم
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 15:51  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

یا داشتهای روزانه مهراب

به نام خدا

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم

قسمت اول

من متولده مهر 57 هستم و متولد تهران – تجريش. يک روزي از روزهاي خدا بد از ظهر بود ( فکر کنم 13 خرداد 81 اون موقع دانشگاه مهندسي کامپوتر ميخوندم و خونمون نياورن تو اقدسيه بود ) کوله باشگا رو گذشته بودم رو دوشم که برم ورزش حميد زنگ زد گفت يک کاري پيدا کردم خيلي توپه به دو نفر سکه ميفروشي پولدر ميشي منو نصفه نيمه پاي تله پرزنت کرد منم اصلاً خوشم نيومد و بهش گفتم حوصله اين حرفا رو ندارم مي خوام برم باشگا اما با اصرار منو کشوند دفتر کار خودش و روي 1 تيکه کاغذ کوچيک برام يک درخته باينري کشيد و گفت که چه جوري ميتونم پولدر شم منم فقط با چند تا محاسبه ساده ظرف کمتر از 1 دقيقه بهش نشون دادم که اين کمپني که ازش اسم ميبره همين الان ورشکست شده به حساب مياد!! حميد در جواب گفت اين کار خيلي جديده و تو تهران ما نفر هاي اوليم که ميدونيم و خيلي ميتونيم پول در بياريم و گفت که يک سري چيزا رو نميدونه و قرار شد که فرداش که روزه تعطيل بود منو براي پرزنت پيش مسعود ببره خلاصه ما شب رفتيم باشگا و فردا ظهر رفتيم پيش مسعود و مسعود هم مثل پسر خوب کاتالوگ رو درورد و ما رو که حدود 7 نفر بوديم پرزنت کرد من يادمه که وقتي پرزنت تموم شد با زمين حد اقل 1 متر فاصله داشتم اول باورم نشد که ممکنه همچين چيزي وجود داشته باشه و به مسعود گفتم اگه راست ميگي Genealogy رو نشونم بده اونم هم Genealogy رو نشونم داد هم Queastaccount خلاصه همون طوري که 1 متر از زمين فاصله داشتم رفتم خونه و تا صبحه 16 خرداد 81 نخوابيدم و تو اينترنت داشتم تحقيق مي كردم ( من اون موقع وضع ماليم خوب نبود چون از پدرم پول نميگرفتم حدود سه ماه قبلش از کار قبليم استفا داده بودم و پس اندازم تموم شده بود.) سايت ها و weblogهای زيادي در مورد GQI پيدا کردم پر از نظرات موافق و مخالف وقتي راجع به چيزي نظر مخالف وجود داشته باشه نشون ميده که اون چيز وجود داره و چند نفر گلدکوئستي ( اون موقع ها به جاي کوئستر ميگفتيم گلدکوئستي) رو تو چند کشور مختلف پيدا کردم که بعضيا مي گفتن ما کار کرديم به هيچ نتيجه ای نرسيديم بعضي ها هم مي گفتن وقته سر خاروندن نداريم چون مجموعمون داره رشد ميکنه خلاصه صبحه روزه 16 خرداد اول وقت رفتم پيش مسعود با پوله نقد اون موقع ها دلار 790 بود اما Ecard 825 بود و يک سکيه چنگيز خان نيم بها به قيمته 460 دلار خريدم البته مي خواستم دو تا بخرم اما چون گفته بودن بالاسري ها دستامونو پر ميکنن خواستم از قافله عقب نيفتمو علل حساب يکي رو خريدم تو راهه برگشت خيلي فکر کردم چه جوري پول تهيه کنم خلاصه وقتي رسيدم خونه به مادرم گفتم براي کاري پول لازم دارم و پوله سکه دوم رو هم از مادرم قرض کردم و عصرش بدو رفتم دومين سکه رو هم خريدم تو راهه برگشت ......



قسمت دوم

در راه برگشت به خونه داشتم تو فکرم شاخه ها رو میچیدم. فکر میکردم اگه 'ف....' رو سمت راست 002 و رضا رو سمت چپ 002 قرار بدم و امیر رو سمت راست 001 قرار بدم اونا هم تل آخر هفته دوستا و فامیلاشونو میارن و مجموعم خیلی سریع رشد میکنه و به سقف درآمد میرسم! عجب رویای شیرینی بود تا پولدار شدن چند دقیقه بیشتر نمونده بود! تلفن رو برداشتم و به رضا زنگ زدم و گفتم یک کار خیلی واجب دارم و پرسیدم کجایی، گفت دفترم منم رفتم سمت دفتر. وقتی رسیدم رضا یک پاکت پول به من داد ( آخه کمی طلب کار بودم و رضا فکر کرده بود که میخوام ازش پولم رو پس بگیرم که با عجله رفتم سراغش !!!) منم براش سیستم رو روی هوا پرزنت کردم و رضا به من گفت حوصله این کارای احمقانه رو نداره. یک دستم خوابید! از اونجا که اومدم بیرون به 'ف....' زنگ زدم و پای تلفن پرزنتش کردم و باهاش قرار گذاشتم. وقتی همدیگه رو دیدیم فرشیذ گفت فکر نمیکردم اینجور آدمی باشی که بری دنبال اینجور کارا، فکر یک کار درست حسابی باش، تالا کسی مفتی پول در نیاورده! اما با اسرار من 'ف....' قبول کرد که شنبه یک خرید انجام بده چون از پنج شنبه تا شنبه 48 ساعت با هم بودیم و من follow up میکردم! حتی براش پول قرض کردم چون بهونش پول نداشتن بود. شنبه 'ف....'و بردم دفتر بچه ها خریدش رو انجام داد. TC من 75000 بود اما مال 'ف....' 78000 بود یعنی حدود 3000 نفر در مدت 3 روز پس باید میجنبیدم چون طبق همین سرعت رشد تا 3 4 ماه دیگه تهران اشبا میشد پس باید هر چی میتونستم بیشتر زیر مجموعه جم میکردم! بعد از خرید رفتیم پیش رضا و رضا گفت گلدکوئست کلاه برداریه و کار یک شیرازیه است و سایتش هم تو شیرازه و رضا تونسته توسط یکی از دوستاش اون طرف رو در شیراز پیدا کنه و دستشو پیش ما رو کنه. بعد که شنید 'ف....' خرید کرده خیلی شاکی شد و کلی با ما دعوا کرد. من که یک کمی به خاطر حرفهای رضا توی دلم خالی شده بود تلفن زدم به امیر اما گفتم یک کاریه که می خواهم تازه شروع کنم اما هنوز شرو نکردم، امیر بلا فاصله گفت نکنه گلد کوئسته. من شاخ در آوردم که امیر از کجا میدونه مگه من نفر اول تو تهران نبودم که خبر دار شدم! امیر گفت من چند هفته ای است که شرو کردم و زیر مجموعه هام هم زیر مجموعه هاشونو پیدا کردن اما اگه تو بخواهی میتونم بیارمت زیر مجموعه خودم!!! ( زرنگی – امیر هنوز عضو نشده بود و میخواست منو گول بزنه ) خلاصه امیر هم حسابی حالمو گرفت ! اما هنوز بچه های دانشگاه و باشگاه مونده بودند. توی امتحان های پایان ترم بودیم و با خودم قرار گذاشتم بعد از امتحان ها کار جدی رو شروع کنم. راستی همون جمعه خواهر و شوهر خواهرم رو که تازه زندگی مشترک رو آغاز کرده بودن رو پرزنت کردم و در انتها شوهر خواهرم کلی نصیحتم کرد و به مادرم هم گفت نزارین از این کارا بکنه اینجوری نوکر بی جیره مواجب یک شرکت خارجی میشه چون که ..... ( دلایلش رو دیگه یادم نیست اما با 1001 دلیل منطقی توضیح داد که چقدر این کار ها اشتباهه ) همون هفته روز یکی از امتحان ها بعد از امتحان یکی از بچه ها رو تو حیات دانشگا کشیدم کنار و چون نمیدونستم چه جوری شروع کنم که اگه نخواست خودم ضایع نشم ازش پرسیدم میدونی گلدکوئست چیه، گفت آره بابا یکی از بچه ها به اسم آتی... ترم قبل ( ترم قبل؟!! مگه گلد کوئست همین 3 روز پیش نیومده بود تو تهران؟؟؟ ) یکی از این سرشاخه هاشونو آورد تو یکی از کلاش ها نشستیم و ما رو پرزنت کرد اما هیچ کی نخواست بخره !!! من با نا امیدی گفتم بیبن سکه هاشو دیدی خیلی خوشگله ها نمیخوای یک دونه؟ اونم گفت نه!!! رفتم آتی.. رو پیدا کردم و ازش موضو رو پرسیدم. گفت آره فلانی رو آوردم کارو توضیح داد بعد جلو همه کم اورد هیچ کی هم نخواست بعدش رفت بعد گفت اون یارو به آتی.. گفته بود که اگه نمیخوای خودت عضو شی بیا برای من مشتری بیار هر یک دونه مشتری که اوردی 40$ نقد بهت میدم. هر دو قبول کرده بودند ( احتمالا هر 2 فکر کردن که چقدر زرنگن!!! ) اما آتی.. گفت نتونستم به هیچ کی سکه بفروشم و بیخیال شدم!!! نمیتونید حالم رو تصور کنید وقتی رسیدم خونه و رفتم باشگاه در هنگام ورزش وقتی به یکی از دوستام گفتم که راجع به یک کار جدید میخوام باهاش مشورت کنم و اون گفت نکنه گلدکوئسته، این روزا همه میخوان یک کار جدید رو توضیح بدن یا میخوان واردش بشن – با تمسخر گفت – و بعد گفت البته یکی از دوستاش چند ماهیه تو این کاره و از صبح تا شب باید فک بزنه تا بلکه بتونه یک دونه بفروشه، بعد گفت البته اینجور کارا برای آدمهای بیکار خوبه نه کسانی که مثل خودش کار و سرمایه دارن بعدش نشست کلی از بیزینس کردن خودش برام تعریف کرد و دوباره نصیحت های تکراری. همه آرزو ها خراب شده بود من مونده بودم و کلا یک دونه زیر مجموعه! تو این حال فکر میکنید چی رو کم داشتم؟ دو سه روز بعد عصر که از زور بی حالی داشتم تو تختم چرت میزدم تلفن زنگ زد، چند ثانیه بعد مادرم در اتاق خواب رو با عجله باز کرد و گفت بیا ببین شوهر خواهرت پشت تلفنه میگه اخبار ساعت 7 رو ببینین. میدونید راجع به چی بود؟! میمونهایی روی درخت نارگیل در آفریقا. اخبار داشت راجع به دستگیری عوامل گلدکوئست در شیراز و جنوب کشور و غیرقانونی بودن این کار توضیح میداد و در گفتگوی خبری هم کاملا تحلیل شد!!! بعد شوهر خواهرم که هنوز پای تلفن بود به من گفت دیدی گفتم این کارها آخر عاقبت نداره ....!!! از اونجایی که شما، مخصوصا در شرایط فعلی ایران، میتونید تصور کنید که از اون روز به بعد چه حرفهایی از خونواده شنیدم و تحت چه فشاری قرار گرفتم دیگه از نوشتن اون حرفها صرف نظر میکنم. همه این حرفها و فشارها و نصیحت های عاقلانه دوستان به یک طرف، 'ف....' هم به یک طرف دیگه که میگفت راستشو بخوای از دستت ناراحت نیستم چون سر تو هم مثل من کلاه رفته و میدونم تو نمیخواستی سرم رو کلاه بزاری اما من نمیتونم برم همچین کاری رو با پسر دایی یا فامیلای دیگم یا دوستام بکنم. فرض میکنم اون پولو پای رفاقتمون دادم اما دیگه راجع به این موضو با من حرف نزن!!!



قسمت سوم

شاید حق با 'ف....' بود. شاید من طمع کرده بودم اما نمیتونستم این شکست رو در مقابل خانواده و دوستانی که منو Reject کردن و در مقابل خودم بپذیرم. با وجود همه نا امیدی تصمیم گرفتم حد اقل 4 5 ماه وقت صرف کنم تا پول 2 تا سکه رو در بیارم و بعد دیگه این کارو فراموش کنم.
اغلب روزا میرفتم ISP 'ف....' و رضا و هفته ای هم یکی دو شب به عنوان شیفت شب میموندم. 'ف....' و رضا که از بیکاری من خیلی شاکی شده بودند و به من میگفتند تنبل – هنوزم این عقیده رو دارند – و برای اینکه من بیکار نباشم بعضی از کارهای شرکتشونو به من میدادند. منو من و رضا و 'ف....' و امیر شبها نوبتی تو ISP میمونیم.
این روزا سر بالاسریها هم خلوت بود، به خاطر مسائل شیراز پرزنتهاشون کم شده بود و اغلب روزا بیکار بودند، اما هر موقع میرفتم پیششون میگفتن دوستاتو بیار پرزنت کنیم. منم که چیزی برای از دست دادن نداشتم، هر موقع میتونستم کسی رو گیر بیارم میبردمش پیش بچه ها که پرزنتش کنند، خودمم یا بیرون اتاق میشستم با بقیه گپ میزدم یا تو اتاق پرزنت با سکه ها سر خودمو گرم میکردم – آخه اون موقع ها رسم بود با سکه پرزنت میکردن – یا یک جوری آروم طوری که دوستم نفهمه چشمامو میزاشتم رو هم و یک نیم ساعتی استراحت میکردم. البته نتیجه رو میتونید حدس بزنید. حدود 25 نفر پرزنت شدند اما هیچ کدام وارد نشدند. یک روز پنج شنبه بود، خبر دار شدم که افشین برای آموزش لیدرهای تهران آمده و عصری جلسه داره. زنگ زدم به بچه ها و یک جل برای خودم و فزشید گرفتم. 'ف....' که روز مرخصیش بود گفت من کار دارم میخوام به کارام برسم اما چون من گفتم بیا، 'ف....' هم با من اومد و دوتایی با بالانسهای صفر افتخار حضور در جلسه آموزش پرزنت افشین رو پیدا کردیم. وقتی وارد شدیم، چک 5600 دلاری هفته قبل افشین داشت دست به دست میچرخید و وقتی به دست من و 'ف....' رسید ما کلی کف کریم ولی هر کاری کریم که باور نکنیم نشد! جاتون خالی چه آموزش پرزنتی بود، Verysign شریک گلدکوئست و با هم تو Chase Manhatan حساب مشترک دارند. حسابهای گلد کوئست رو بانکهای جهانی بیمه کردند. بالاسریها حتما یک دست شما رو پر میکنند و... .
من از افشین شنیدم که وقتی VCon گوا در هند بوده CD های آموزشی شرکت رو هم گرفته و بچه های ما بالاسری ما هم دارند. من نمیدونستم راجع به سکه فروشی چه جور آموزشی میتونه وجود داشته باشه چون من متن پرزنت رو حفظ بودم اما با این وجود گفتم CD ها رو هم پیدا کنم و ببینم. خلاصه گیر دادم به بالاسریهام که به من CDها رو بدن، بعد از یک هفته که دیدن من بیخیال نمیشم بالاخره CDها رو پیدا کردن و به من دادن و من قول دادم زود پس بدم چون نسخه دیگری تو این مجموعه وجود نداشت. اون موقع برای کپی هر CD 500 تومن میگرفتن و با اوضای من 6 تا CD میشد حدود 3000 تومن!!! اما خدا رو شکر 'اش.....' که دوست دوران راهنمایی بود و از ما یک دوره بالاتر هم بود به من گفت CD ها رو برات کپی میکنم و وقتی CD ها رو بهش دادم که کپی کنه گفتم راجع به کارمه – تنها چیزی که دیگه نمیخواستم این بود که دوستان قدیمی من هم از کارم خبر دار بشن و بخوان منو نصیحت کنند – 'اش.....'م گفت اگه کار خوبیه به منم بگو منم گفتم باشه! فرداش رفتم CDها رو از 'اش.....' گرفتمو اصلش رو پس دادم. حدود 3 ماه از ورودم به سیستم گذشته بود. یک شب که تا ساعت 12 شب مهمونی بودیم وقتی اومدیم خونه قبل از خواب من تصمیم گرفتم CD اول رو یک نگاهی بندازم ببینم چیه، چون فکر میکردم تکنیکها و اطلاعاتی برای پرزنت کردنه اما ...
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 15:5  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

الفبای موفقیت :

الفبای موفقیت :
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پويايي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارنده ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزکيه نفس
خ: خود داري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
ذ: ذکر گوئي براي اخلاص عمل
ر : رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيرکي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شکافتن عمق دردها
س: سخاوت براي گشايش کارها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج....
ص : صداقت داشتن
ض : ضرر را تحمل كردن
ط : طاهر و پاك بودن در راهي كه قدم برداشته ايم
ظ : ظلم نكردن
ع : عمل به اين نكته ها
غ : غير از خودت ديگران را هم ديدن
ف : فكر فردايي بهتر
ق : قدر شناسي
ک : کمال گرايي
گ : گذشت کردن
ل : لزوم ايمان به قدرت لايزال و مهرباني هاش
م : مربي خود بودن
ن : نداشتن ترس و هراس از تلاش
و : وابسته پنداشتن موفقيت خود فقط به 2 نفر...خدا و خودمون
ه : هدف دقيق و مناسب داشتن
ي : يافتن راه درست براي رسيدن به هدف

به اميد اينکه اين الفبا سرلوحه زندگي همه باشه...
در پناه مهربونترين مهربونا

+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 14:44  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

زمان آن رسیده که شجا عانه به جایی که قبلا نر فته اید بروید

زمان آن رسیده که شجا عانه به جایی که قبلا نر فته اید بروید

تصور کنید که در فر ود گا ه کو چکی ایستا ده اید وقتی خوب نگاه می کنید ، می بینید محلی برای چتر بازی است .

چتر با زان را می بینید که از هوا به سمت پا یین در حر کت اند .

بعد صدای را می شنو ید که به شما می گو ید از (دیدنت خو شحالم آ یا آ ماده او ج گر فتن هستی؟)

به شما چتر نجاتی می دهند ، کلاهی در اختیا ر تان می گذا رند و به اتفا ق سو ار هو اپیمای کو چکی می شو ید .

وقتی هو اپیما از ز مین بلند می شود به ا طر افتان نگاه می کنید . سایر چتر با زان خو شحال و خند ان اند .

انر زی شان بسیار مثبت است . شما خود را با این اجتما ع چتر با زان در پیو ند و وحدت می بینید . همراه آنها

شاد هستید و هیجان دار ید و قتی هو اپیما ار تفا ع بیشتری می گیرد متو جه فضای باز و گستر دهای که شما را ا حا طه کر ده

است می شو ید .

سیاره زیر پا یتان پر از چیز های بدیع و ز یبا ست دنیا پر از صد فها یی است که انتظار شما را می کشند تا آنها را پیدا کنید .

با خود می گو یید به اینجا آمده ام زیرا می خواهم محد ویتهایم را کنار بزنم می خواهم مو فقیتهای جد ید ی به دست آورم .

می خواهم قو ی شو م و به استقبال آنچه در زندگی می خواهم بروم .

نا گهان کسی فر یاد می زند چهارده هزار پا . زمان پر ش فر ا رسیده است آدرنالین خو نتا ن افز ایش می یابد .

بعد صدای حا می تان را می شنو ید که در درون سر تان حر ف می زند : ( نه ، هر گز ، اجازه نمی دهم این کار را بکنی )

در جواب او صر فا چشما نتا ن را می بند ید و کمی با هم حر ف می زنید . آرا مشی دارید حا می تان سکو ت می کند .

لحظه ای بعد ، ازمر بی را هنما یی می خو اهید که در آسمان چه با ید بکنید .می خو اهید که چتر تان و تکمه های آن را کنترل کند

و این کا را می کند .

و به شما می گو ید همه چیزعالی است .بعد ، کسی در هو اپیما را با ز می کند هوای خنک به درون می آید چهار چتر باز به سمت در

می روند به یکد یگر نگاه می کنند و فر یاد می کشند :(به جای خود ،حا ضر ، رو )بعد از هو اپیما به بیر ون می پر ند .

مر بی با زو ی شما را می گیر د و در چشما نتان نگاه می کند ( آما ده ای )؟

شما در مقام تا یید سری پا یین می آ ور ید احساس اعتماد به نفس غر یبی دارید . ضر با ن نبضتان را در همه جا ی بد نتان احساس می کنید

فر یاد می کشید : آ ما ده ام

به اتفاق از هو اپیما به بیر ون می پر یم شما شگفت انگیز تر ین حا دثه عمر تان را تجر به می کنید با سر عت دو یست کیلو متر به سمت پا یین

می رو ید احساس می کنید داشتن یک شر یک و یار در آن شر ایط تا چه اندازه جا لب است .

بد نتان تحت تا ثیر باد می لرزد در این زمان حکا یتگر شما فر یاد می کشد :( مو فق نخو اهی شد )

اما شما می دانید که باید لحظه ای تا مل و بر خود مسلط شو ید خو نسر دی تان را حفظ می کنید جایی برای تقلا و جود ندارد تقلا مو ضو عی

مر بو ط به گذ شته هاست .

به پا یین نگاه می کنید می دانید به کجا می رو ید می دانید چه هد فی را جستجو می کنید قرار است به شا دی و رضا یت بر سید .

ار تفا ع سنج را در برابر چشمان می گیر ند رو ی آن 5000پا را می خو انید به هم نگاه می کنید و لبخند می زنید و در همین لحظه تکمه باز

شدن چتر ها یمان را فشار می دهیم چتر بالای سر تان باز می شود حالا با صدای بلند می خند ید و آ رام به سمت زمین حر کت می کنید

با رسیدن به زمین فر یاد پیر وزی سر می دهید می دانید که بر تر س خو د غلبه کر ده ا ید می دانید که کاری جدید و بد یع انجام داده اید .

حا لا شما یک مو فق بز رگ هستید کسی هستید که تصو یر بزر گ تر زند گی را می بینید .

حا لا می دانید که سفر در اصل یک مقصد است .هد فهای جد یدی وجو د دارند که می خو اهید به آ ن بر سید حالا راه ر سیدن به آ نها را می دانید

دست کشیدن از تقلا ، تغییر جهت دادن هر اس ، متو جه و متمر کز با قی ما ندن ، عا دتهایی هستند که شما آ نها را آموخته اید .

شما فر صتهای مطلوب بیشتری می بینید .

با حقیقتی اصو لی رو به رو شد هاید رو ی زمین و یا در هوا ، آ نچه در باره ور زشهای خطر نا ک صد ق می کند در زند گی شغلی و زند گی

شخصی هم مصد اق دارد

اگر به راستی می خو اهید به او ج مو فقیت بر سید باید پر ش را انجام د هید

به جای خود ........حا ضر .....رو .

ز مان آ ن ر سیده که به سمت او ج مو فقیت پر ش کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 19:11  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

خبر مهم و اضطراری از طرف شرکت

خبر مهم و اضطراری از طرف شرکت

طبق SMS که امروز از قسمت اخبار کوئست نت دریافت کردم، سایتهای جعلی زیر که کپی دقیقی از سایت کوئست نت هستند، برای دزدیدن TC، پسورد، پین کد و اطلاعات شخصی شما طراحی شده اند. به هیچ عنوان از این سایتها برای دسترسی به صفحه کار مجازی خود در اینترنت استفاده نکنید. اگر در این زمینه سئوالی دارید به network.support@quest.net ایمیل بزنید. اسامی این سایتها:

1- www.goldquestltd.com
2- www.iranquest.net
3- www.questlogin.com
البته باید درباره این خبر تحقیقات بیشتری شود اما چون آدرسهای
افراد ثبت کننده این سایتها همه جعلی و غیر واقعی است این خبر را جدی بگیرید. اگر از این سایتها برای ورود به دفتر کار مجازی خود استفاده کرده اید میتوانید برای احتیاط رمز ورود و پین کد خود را عوض کنید.
اما در ادامه شرکت اعلام کرده برای تعمیر و ارتقاع سیستم خود، در این ماه در بعضی از روزها سیستم Offline خواهد بود یعنی به احتمال زیاد نمیتوان به دفتر کار مجازی دسترسی پیدا کرد و یا خرید های جدید انجام داد. یکی از این زمانها 11 July از ساعت 10 تا 11 صبح به وقت هنگ کنگ میباشد.
 
منبع:یاداشتهای رو زانه مهراب
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 15:20  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

قو انین مو فقیت

قانون تصمیم :

مصمم بودن از و یزگی های اساسی افراد مو فق است در زندگی هر جهشی

در حهت پیشر فت هنگا می حا صل میشود که در مو ردی تصمیم رو شنی گر فته با شیم.

قا نون خلا قیت :

ذ هن ما می تواند به هر چیزی که باور دا شته با شد دست یا بد .هر نوع پیشر فتی در زند گی با

یک ایده آغاز میشود و چون تو انا یی ما در خلق اید ه های جد ید نا محدود است آینده نیز محد ویتی

نخو اهد داشت.

قا نون استقا مت :

معیار ایمان به خود ، تو انا یی استقا مت در برابر سختی ها ، شکست ها و نا امید ی هاست .

استقا مت ویز گی اساسی مو فقیت است اگر به اندازه کا فی استقا مت کنیم ، طبیعتا سر انجام مو فق

خو اهیم شد .

قا نون صد اقت :

خو شبختی ز مانی به سر اغ ما می آید که تصمیم بگیر یم همه اهنگ با والاتر ین ار ز ش ها

و عمیق تر ین اعتقا دات خود ز ندگی کنیم همواره باید با آن بهتر ین ها که در درون مان وجود دارد

صادق باشیم

قا نون انعطا ف پذ یری :

در تعیین اهداف خود قا طعیت داشته با شید ، اما در مورد روش دست یابی به آن ها انعطا ف پذ یر با شید .

در عصر تحو لات سر یع و رقا بت شد ید ، انعطا ف پذ یری از ضر ور یات است.

قا نون خو شبختی:

کیفیت ز ندگی ما احساسمان در هر لحظه تعیین می کند و احساس ما را تفسیر خو دمان از و قا یع

پیر امونمان مشخص می سازد ، نه خود و قا یع هر گز برای این که تجر به خو شی از دوران کو دکی دا شته

باشید دیر نیست . کا فی است گذ شته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجر بیات خود داشته اید تغییر دهید

قا نون تعجیل :

ما همو اره دو ست داریم که هر چه زو دتر به آرزو ها یمان بر سیم ، به همین  دلیل است که در تمام عر صه های

ز ندگی بی قرار یم .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 17:44  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

شکست شخصی نیست


يكي از مريدان شيوانا مرد تاجري بود كه ورشكست شده بود. روزي براي تصميم گيري در مورد يك موضوع تجاري نياز به مشاور بود. شيوانا از شاگردان خواست تا آن مرد تاجر را نزد او آورند. يكي از شاگردان به اعتراض گفت:" اما او يك تاجر ورشكسته است و نمي توان به مشورتش اعتماد كرد." شيوانا پاسخ داد:" شكست يك اتفاق است. يك شخص نيست! كسي كه شكست خورده در مقايسه با كسي كه چنين تجربه اي نداشته است ، هزاران قدم جلوتراست. او روي ديگر موفقيت را به وضوح لمس كرده است و تارهاي متصل به شكست را مي شناسد. او بهتر از هر كس ديگري مي تواند سياهچاله هاي منجر به شكست را به ما نشان دهد.وقتي كسي موفق مي شود بدانيد كه چيزي ياد نگرفته است! اما وقتي كسي شكست مي خورد آگاه باشيدكه او هزاران چيز ياد گرفته است كه اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد مي تواند به ديگران منتقل كند. وقتي كسي شكست مي خورد هرگز نگوئيد او تا ابد شكست خورده است! بلكه بگوئيد او هنوز موفق نشده است

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 17:22  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

قانون جهانی موفقیت

قانون خدمت:

پا داش ها یی را که در زندگی می گیر ید با میزان خد مت شما به دیگرا ن رابطه مستقیم دارد

هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعا دت کار کنید و تو انایی های خود را افزایش دهید در

عر صه ها ی مختلف زند گی خو د بیشتر پیشر فت می کنید

قانون علت و معلول :

هر چه به دلیلی رخ می دهد برای هر علتی معلو لی است و برای هر معلو لی علت یا علت های

به خصو صی و جو د دارد، چه از آن ها اطلاع داشته باشید چیزیبه اسم اتفاق وجود ندارد در زندگی

هر کاری را که بخو اهید می تو انید انجام د هید به شر ط آن که تصمیم بگیر ید که دقیقا چه می خواهید

و سپس عمل کنید.

قا نون ذهن :

شما تبد یل به همان چیز ی می شو ید که در باره آ ن بیشتر فکر می کنید . پس همیشه در باره چیز ها یی

فکر کنید که وا قعا طالب آن هستید .

قا نون عینیت یا فتن ذ هنیا ت :

دنیای پیر امون شما تجلی فیزیکی د نیای درون شما ست . کار اصلیشما در زندگی این است که زندگی مو رد

علاقه خود را در ون خود خلق کنید .زندگی ایده آل خود را با تمام جزییات آن مجسم کنید و این تصو یر ذهنی

را تا زمانی که در دنیای پیر امون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .

قا نون را بطه مستقیم :

زندگی بیر ونی شما بازتاب زندگی درونی شما ست . بین طرز تفکر و احسا سات درونی شما ، و عملکرد و تجارب

بیر ونی تان را بطه مستقیم و جود دارد . رو ابط اجتما عی ، و ضعیت جسمانی شر ایط مالی و مو فقیت های شما

با زتاب دنیای درونی شما ست .

قا نون باور :

هر چیزیرا که عمیقا باور داشته با شید به وا قعیت تبد یل می شود شما آ ن چه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن

چیزی را می بینید که قبلا به عنو ان با ور انتخاب کر دهاید پس باید با ور های محدود کنندهای را که ما نع مو فقیت شما

هستند شنا سا یی کنید و آ ن ها را از بین ببر ید.

قانون ار زشها :

نحو ه عملکرد شما همیشه با زیر بنا یی تر ین ارزش ها و اعتقا دات شما هما هنگ است آن چه که ار زش ها یی را

که وا قعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعا های شما نیست بلکه گفته ها ، اعمل و انتخاب های شما به ویزه در هنگام نا راحتی

و عصبانیت است.

قا نون تا ثیر تلاش:

همه امید ها ، و رو یا ها ، هد ف ها و آن های ما در گرو سخت کو شی است . هر چه بیشتر تلاش کنیم ، مو فقیت بیشتری کسب

خواهیم کرد.

قانون آ ما دگی :

در هر حو زهای مو فق تر ین افراد ، آ ن هایی هستند که وقت بیشتری را صر ف کسب آ ما دگی برای انجام کا رها می کنند .

عملکرد خوب نتیجه آ ما دگی کا مل است .

قانون حد توا نایی:

شا ید برای انجام همه کا رها و قت کا فی و جود نداشته باشد ولی همیشه برای انجام مهم تر ین کا رها وقت کافی هست .

هر چه بیشتر کار کنیم کا رایی بیشتری پیدا می کنیم اما باید اموری را بر عهده بگیر یم که در حد توانمان باشد.

ادامه..............

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 16:50  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

قو انین مو فقیت

قو انین مو فقیت

انگیزه :

هر چه می گو یید یا انجام می دهید از تما یلات درونی ، خو استه های شما سر چشمه می گیر د .

پس برای رسیدن به مو فقیت باید انگیز ه ها را مشخص کر د تا با یک بر نامه ریزی اصو لی به

هد ف رسید

قانون انتظار :

اگر با اعتماد به نفس ، انتظار و قو ع چیزی را در جهان پیر امو نتان دا شته با شید آن چیزبه و قو ع می پیو ند د.

شما همیشه هما هنگ با انتظا رات تان عمل می کنید و این انتظا رات بر رفتار و چگو نگی بر خورد اطر افیا نتان تا ثیر می گذارد

قا نون تمر کز :

هر چیزی را که روی آن تمر کز کرده و به آن فکر کنید در زندگی وا قعی ، شکل گر فته و گستر ش پیدا می کند .

بنا بر این باید فکر خود را بر چیزهایی متمر کزکنید که و اقعا طالب آ ن هستید

قانون عادت :

حد اقل 95 درصد از کار هایی که انجام می دهیم از روی عادت است . پس می تو انیم عادت هایی را که مو فقیت مان

را تضمین می کنند در خود پر ورش دهیم ، و تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتو ما تیک و غیر ارادی انجام

نشود ، تمر ین و تکرار آ گا هانه و مداوم آن را ادامه دهیم

قانون انتخاب :

زندگی ما نتیجه انتخا ب های ما تا این لحظه است . چون همیشه در انتخاب افکار خود آ زاد هستیم ، کنترل کا مل زندگی

و تمامی آن چه برایمان اتفا ق میافتد در دست خو دمان است

قانون تفکر مثبت :

برا ی رسیدن به مو فقیت و شادی ، تفکر مثبت امری ضر وری است . شیو ه تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات

و انتظا رات شما ست

قانون تغییر :

تغییر ، غیر قابل اجتناب است و ما باید استاد تغییر باشیم نه قر بانی آ ن

قانون کنترل :

سلامتی ، شادیو عملکرد درست ازطر یق کنتر ل افکار ، اعمال و شر ایط پیرامو نمان به وجود می آ ید

قانون مسئو لیت :

هر چه و هر کجا که هستید به خا طر آن است که خو دتان این طور خو استه اید

مسئو لیت کا مل آن چه که هستید ، آن چه که به دست آور ده اید و آ ن چه که خو اهید شد بر عهده خو د شما ست

قانون پا داش:

عا لم در نظم کا مل به سر میبرد و ما پا داش کا مل اعما لمان را می گیر یم . همیشه از همان دست که می دهیم از همان

دست می گیر یم . اگر از عالم بیشتر در یا فت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید

ادامه دارد...........................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 19:43  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

چرا و به چه دلیل ؟؟

به چه دليل موفقيت بعضي از افراد در گلدكوئست كاهش مي يابد !


1-
به ليدر خود صددرصد اعتماد ندارند.

هيچ وقت بخاطر عمل كردن به سخنان ليدرشان ضرر نكرده اند ولي با اين وجود باز شك مي كنند و مدام در حال بحث كردن با ليدرشان هستند . در زمان حضرت موسي (ع) قوم بني اسراييل معجزات زيادي از موسي ديدند آنها با چشم خود ديدند كه ميان درياي خروشان راهي باز شد و آبها كنار رفتند و يا ديدند كه چوب دستي او تبديل به يك مار شد و ... ولي با اين وجود باز به موسي و خداوند متعال شك كردند و بعد از ديدن اين همه معجزه باز رو به بت پرستي آوردند و يك گاو از جنس طلا ساختند و آنرا خداي خود دانستند . در زمان حضرت مسيح (ع) مردم معجزات زيادي از آن حضرت ديدند آنها با چشم خود ديدند كه عيسي با اراده خدواند، مردگان را زنده مي كرد ولي باز از بين بهترين ياران او ، افرادي بودند كه به او خيانت كردند و حتي يكي از يارانش منكر شناخت او شد . اگر افراد به ليدر خود صد در صد اعتماد داشته باشند در اين راه بسيار موفق خواهند بود.

2 – زود مغرور مي شوند.

با بدست آوردن چند موفقيت كوچك ، به خود مغرور مي شوند و ديگه در جلسات شركت نمي كنند و با خود مي گويند من ديگر همه چيز را بلد شدم احتياجي هم به كسي ندارم و به دنبال اطلاعات بيشتر نمي روند.

3 – زود مأيوس مي شوند.

تا چند تا " نه " مي شنوند ، اعتماد به نفسشان كاهش مي يابد و انگار سقف آسمان بر سرشان خراب شده و همه تقصيرها را هم به گردن يكديگر مي اندازند.

4 –
اصول اوليه را به دلخواه خود تغيير مي دهند.

نوشتن رويا و خواندن آن اولين سنگ بناي اين كار مي باشد ، ولي آنها اين اصل را به دلايل من درآوردي رد مي كنند و اهميتي براي آن قائل نمي شوند و حتي به ديگران هم توصيه مي كنند كه آنرا جدي نگيرند .

5 –
برايش وقت نمي گذارند.

براي همه چيز و همه كس وقتش را تنظيم مي كند به جزء گلدكوئست ، براي ديدن فوتبال استقلال يا پرسپوليس هر جوري شده وقت مي گذارد و آنرا تا آخر ميبيند ولي براي گلدكوئست حتي هفته اي 10 دقيقه هم وقت ندارد و جالب اينجاست كه بعد از چند ماه با همين روال كار، توقع دارد به سود هم برسد
+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 15:50  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

رسم خوب اوج گرفتن

رسم خوب اوج گرفتن

عقاب وقتي مي خواهد به ارتفاع بالاتري صعود كند در لبه يك صخره به انتظار يك اتفاق مي نشيند!       مي دانيد اين اتفاق چيست؟ گرد بادي كه از روبه رو بيايد! عقاب به محض اينكه آمدن گردباد را حس كرد بال هاي خود را مي گشايد و اجازه ميدهد تا باد او را با خود بلند كند به محض اينكه طوفان قصد سرنگوني عقاب را كرد اين پرنده بلند پرواز سر خود را به اسمان  مي كند و عمود بر طوفان و مانند گلوله توپي به سمت بالا پرتاب مي شود او انقدر با كمك باد مخالف اوج مي گيرد تا به ارتفاع مورد نظر برسد و ان گاه با چرخش خود به سوي قله مورد نظر در بالاترين نقطه كوهستان ماوا مي گزيند.

خوب به شيوه عقاب براي بالا رفتن دقت كنيد  او منتظر حادثه مي ماند حادثه اي كه به زعم مرغهاي زميني يك مصيبت و بلاست. او منتظر طوفان مي نشيند تا از انرژي پنهان در گردباد به نفع خود استفاده كند وقتي طوفان از راه مي رسد عقاب به جاي زانوي غم بغل گرفتن و در كنج سنگها پناه گرفتن جشن مي گيرد و خود را به بالاترين نقطه وزش باد مي رساند و از آنجا سنگين ترين ضربات گردباد را به نفع خود به كار مي گيرد . عقاب از نيروي مهاجم به نفع خود استفاده مي كند او نه تنها از نيروي مخالف نمي هراسد بلكه منتظر آن نيز مي نشيند چرا كه مي داند اين انرژي پنهان در نيروي مخالف است كه مي تواند او را به فضاي بالاتر پرتاب كند . انرژي اوج به رايگان به كسي داده نمي شود اساسا در قانون  طبيعت تقلاي بقاي نيروهاي منفي ايجاب مي كند كه تعداد نيروهاي مخالف در زندگي هميشه بيشتر از جريانهاي موافق باشد در واقع رسم روزگار اين است كه هميشه تعداد كساني كه مخالف شما هستند بسيار بيشتر از موافقين شما باشند پس اگر قرار است نيروي كمكي براي صعود شما حاصل گردد قاعدتا بايد اين نيرو از سوي مخالفين شما تامين شود بنابراين وقتي اتفاقي خلاف ميل شما رخ مي دهد به جاي عقب نشيني و سر خوردگي و واگذار كردن ميدان ، بلافاصله عقاب گونه جشن بگيريد و اين رخداد ناخشايند را به فال نيك گرفته و سعي كنيد تا در لابه لاي اين حادثه به ظاهر نامطلوب خواسته و طلب مورد نظر خود را پيدا كنيد و با استفاده از نيروي مخالف، خود را به خواسته خويش نزديك سازيد نيرويي كه قرار است در زندگي صعود كنيد توسط همان كساني فراهم مي شود كه الان مخالف جدي شما هستند و قصد نابودي شما را دارند. اين شما هستيد كه بايد منتظر فرصت باشيد و با تحمل و آمادگي و صبر و تدبير به موقع از نيروي مخالف براي بالا رفتن و اوج گرفتن استفاده كنيدو پس هرگز از وجود سختي و زحمت و نيروي مخالف در زندگي و كار و تحصلي خود گله مند نباشيد. اينها مخازن انرژي شما هستند و اگر نباشند شايد هرگز صعودي در زندگي شما حاصل نگردد به جاي دست روي دست گذاشتن و از ناشناختني بزرگ به خاطر وجود مشكلات و مخالفتها گله كردن كمي چشم دل خود را باز كنيد و به حكمت پنهان در مصيبتها و سختي هاي زندگي بيانديشيد. بنا را بر اين بگذاريد كه خالق هستي با هيچ موجودي حتي بدترين مخلوقات عالم هم دشمني ندارد و اگر اتفاقي رخ مي دهد كه به ظاهر آزار دهنده و ناخشايند است شك نكنيد كه ناشناختني بزرگ در هر چه رقم مي زند خير و بركت و سعادت پنهان كرده است اين ما هستيم كه بايد شجاعت رويارويي با جريان مخالف را داشته باشيم ودر وقت صحيح بالهاي خود را بگشاييم و چرخش و صعود خود را به سمت بالا را تجربه كنيم.

با تشکر از سایت من میتوانم

+ نوشته شده در  شنبه 10 تیر1385ساعت 15:44  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

داستان قو ربا غه ها

روزی از روزها گر وهی ازقو ربا غه هی گو چو لو تصمیم گر فتند که با هم مسا بفه دو بد هند

هد ف مسا بقه ر سیدن به نو ک یک بر ج خیلی بلند بود جمعیت زیادی برای دیدن مسا بقه و تشو یق

قو ر با غه ها جمع شده بو دند ، راستش کسی توی جمعیت با ور نداشت که قو ر با غه های به این گو چیکی

بتو انند به نو ک بر ج بر سند .

شما می تو انید جمله ها یی مثل اینها را بشنو ید :

اوه، عجب کا ر مشکلی !

او نها هیچ وقت به نو ک بر ج نمی رسند .

یا : هیچ شا نسی برای مو فقیتشون نیست بر ج خیلی بلنده !

قو ر با غه های گو چو لو یکی یکی شر و ع به افتاد ن کر دند .......

به جز بعضی که هنوز با حرارت دا شتند با لا و بالاتر می رفتنند ....

جمعیت هنوز ادامه می داد، خیلی مشکله !!!! هیچ کس مو فق نمی شه!

و تعداد بیشتری از قو ر با غه هه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصر ف ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد

بالا ، بالا ، و باز هم بالاتر.............

این یکی نمی خواست منصر ف بشه !

بالاخره بقیه ازادامه بالا رفتن منصر ف شد ند به جز اون قو ر با غه کو چو لو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک بر ج رسید.

بقیه ای قو ر با غه ها مشتا قا نه می خو استند بدانند او چگو نه این کار را انجام داد ؟او نا ازش پر سیدند که چطور قدر ت رسیدن به نو ک بر ج

و مو فق شدن رو پیدا کر ده ؟

و مشخص شد که ......................................

بر نده مسا بقه کر بوده!!!!!!!!!!!!!!

نتیجه : هیچ وقت به جملات منفی و ما یو س کننده ای دیگران گو ش ند ید ...

چون او نا ز یبا ترین رو یا ها و آ رزو های شما رو از تون می گیر ند

چیز هایی که از ته دلتون آ رزو شون رو دارید !

همیشه به قد رت کلمات فکر کنید

چون هر چیزی که می خوانید یا میشنو ید رو ی اعمال شما تا ثیر می گذاره

پس:.......

همیشه :

مثبت فکر کنید و بالاتر از اون کر باشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آ رزو ها تون نخو اهید رسید !

و همیشه باور داشته باشید :من همراه خدای خودم همه کار می توانم بکنم

 

با تشکرازنتورک گو ئست یزد :عباس

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 15:22  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

مدیریت تضاد

مدیریت تضاد
   
هر وقت که مصمم به انجام کاری شوید و حرکت به سوی موفقیت را آغاز کنید ، به طور ناخواسته فرصتی را برای اظهار وجود تضاد و برخورد فراهم ساخته اید . این دقیقاً یک واقعیت اجتناب ناپذیر زندگی است . شما اگر دو یا چند نفر را در یک کار گروهی کنار هم بگذارید ، بالقوه خطر برخورد و تضاد بین آنها را فراهم ساخته اید و اگر نتوانید این تضاد را به طور صحیح مدیریت کنید ، در اندک مدتی دشمنی و کینه حاصل از آن می تواند توانایی شما برای ادامه راه را از بین ببرد و مانع از تحقق اهدافتان گردد . این واقعیتی است که شما در تمام صحنه های زندگی از محیط خانواده گرفته تا محیط مدرسه و کارخانه و اداره با آن روبه رو خواهید شد . اما نکته مهم و جالب اینجاست که تضاد می تواند چیز خوبی باشد البته به شرطی که درست مدیریت شود . مدیریت صحیح و به موقع تضادها و دشمنی ها می تواند مجموعه شما را به موفقیت نزدیکتر سازد . در نتیجه برای موفق شدن و در مسیر توفیق و کامیابی قرار گرفتن ، شما باید هنر مدیریت و تسلط بر تضاد و برخورد را بدانید و در لحظات مناسب آن را به کار بندید .
اگر می خواهید به درستی و در زمان مناسب تضاد به وجود آمده را مدیریت کنید حتماً به نکات زیر توجه داشته باشید :
1- هیچوقت بدترین حالت را فرض نکنید .
همیشه خوش بین باشید و گمان نکنید که آنها حتماً اعمال و رفتارشان برای صدمه زدن و بر علیه شما صورت گرفته است . گمان نکنید که هر حرکت همکار و همراه شما از روی عمد و با قصد و سوء نیت انجام شده است . واقعیت این است که در اکثر اوقات فرضیات ما غلط هستند و تمام فرضیات ذهنی ما باعث می شوند که عمیق تر در چاله های ذهنی و خیالی خود فرو رویم و بیشتر از واقعیت و درک آن دور باشیم .
2- سوال بپرسید .
از آنجا که شما نمی توانید هر چیزی را حدس بزنید ، پس یاد بگیرید که قبل از ارائه واکنش مقابله به مثل و بروز برخورد ، واقعیات را از دید شخص مقابل خود ببینید . برای این کار می توانید این سوالاتی نظیر زیر را بپرسید :
* قصد و نیت تو از گفتن آن حرف و یا از انجام آن عمل چه بود ؟ (چه بسا طرف شما نیت خیری داشته است و ابداً نظر سویی نسبت به شما نداشته است .)
* چه افکاری پشت سر کلمات و اعمال تو پنهان بوده است ؟ ( شاید فرد مقابل شما بر اساس منطق و اندیشه خوب و درستی حرف زده و عمل کرده است . اندیشه ای که هرگز به فکر شما خطور نکرده است .)
* آیا به نتیجه و تأثیر کلام خود فکر کرده بودی و به این موضوع اندیشیده ای که من ممکن است چه برداشتی از حرکت و گفتار تو داشته باشم ؟ ( شاید فرد یا افراد مقابل شما متوجه نباشند که ممکن است حرف و عملشان چه تأثیر بد و ناخوشایندی روی شما داشته باشد . )
3- به جای اینکه انتظار داشته باشید طرف مقابل شما خودش موضوع را بفهمد ، برایش توضیح دهید که شما چه برداشتی را از اعمال و حرفها و رفتارهای او دارید و چه احساس و واکنشی نسبت به حرکات او در شما ایجاد شده است . به هیچ وجه کار درستی نیست که بی مقدمه جلوی او بایستید و فریاد بزنید که : این تو بودی که این کار را انجام دادی و... به جای آن می توانید بگویید : من احساس می کنم که اگر شخص محترمی مثل شما این واکنش را نشان می داد بهتر بود !
4- در هر لحظه یک موضوع را در نظر بگیرید و سعی نکنید که به یکباره تمام خطاها و بدی های فرد مقابل را روی سر او خراب کنید و به او اجازه دفاع ندهید . هر بار روی یک موضوع تضادآفرین بحث کنید و وقتی بحث آن بسته شد سراغ موضوع بعدی (البته در صورت موجود بودن) بروید .
هرگاه کسی به شما حمله کرد و مقابل شما ایستاد از شیوه های زیر استفاده کنید :
1- شخصیت خود را زیر سوال نبرید .
در بدترین حالت شاید مقصر شما باشید ولی دلیل نمی شود که شما یک فرد بد و خبیث باشید . بنابراین با اولین حمله ای که به شما می شود فکر نکنید که شخصیت شما زیر سوال رفته است و آنها به حیثیت شما توهین کرده اند . وقتی ما گمان می کنیم که حیثیت ما مورد هجوم قرار گرفته است ، ناخودآگاه گارد دفاعی قوی تری به خود می گیریم و این کار خود باعث قوت گرفتن تضاد و دشمنی می گردد .
2- مقابله به مثل نکنید .
سعی کنید وقتی کسی از شما عیب می گیرد و به شما حمله می کند ، متقابلاً عیوب او را مقابل چشمانش بیاورید و بدی های او را به رخش بکشید . اگر طرف مقابل شما خود دچار مشکل است ، صحبت راجع به آن را به بعد موکول کنید. نگذارید بحث به آنجا بکشد که هر طرف سعی کند خودش را پاک تر و بهتر جلوه دهد و تقصیرات خودش را کمتر و بی اهمیت تر نشان دهد . هر چند شاید مشکل باشد اما سعی کنید بحث و جدال مسیر خودش را برود تا نهایتاً راه حلی برای مشکل پیدا شود .
3- کمی زمان بخواهید تا واکنش و جواب مناسب پیدا شود .
یک راه برای جلوگیری از تضاد و برخورد این است که به طور خیلی ساده از طرف مقابل فرصت بخواهید تا توضیح مناسبی پیدا کنید . اکثر اوقات وقتی کسی جلوی ما می ایستد و خط و نشان می کشد ما دقیقاً دلیل آن را نمی دانیم . گرایش طبیعی و ذاتی هر انسانی در این مواقع واکنش تدافعی و مقابله به مثل است . اما اگر ما کمی عقب بنشینیم و فرصتی برای تأمل پیدا کنیم ، می توانیم منطقی تر عمل کنیم و اوضاع و شرایط را مناسب تر کنترل کنیم و یا حداقل با تنش کمتری با مشکل روبه رو شویم .
4- از طرف مقابل فرصتی برای مذاکره و حل مشکل از طریق بحث و گفتگو بخواهید .
بگذارید طرق مقابل شما بداند که شما برای احساس و برداشت او اهمیت قائلید و به صورت جدی می خواهید مشکل او را حل کنید . در فاصله سه روز آتی زمانی را کنار بگذارید و با آرامش سعی کنید مشکل به وجود آمده را مورد حلاجی و کنکاش قرار دهید .
 
اما در هر حال نکات زیر را مد نظر قرار دهید :
1- چشمان خود را روی تصویری بزرگتر از اوضاع نگاه دارید .
آیا این نقطه همان جایی است که شما می خواهید بازی را واگذار کنید ؟ خوب فکر کنید و ببینید موضوع مورد جدال آیا اساساً اهمیتی دارد که به خاطر آن خون خود را کثیف کنید و سیستم را به هم بریزید ؟ آیا برای ایجاد یک همکاری و همراهی و ارتباط دوسویه بهره ور و پر سود ، اصولاً اهمیتی دارد که طرف مقابل بد شما را گفته باشد و یا در یک میهمانی ادای شما را درآورده باشد ؟ البته که چنین نیست ! اما متأسفانه اکثر آدمها خودشان را با این موضوعات پیش پا افتاده درگیر می کنند و غافل اند که با کمی کوتاه آمدن و گذشت می توان مجموعه را حفظ کرد و از سود نهایی حاصل از تداوم ارتباط بهره برد .
2- همیشه با طرف مقابل مثل یک انسان رفتار کنید .
مهم نیست که او چه بلایی سر شما آورده است ، اما او یک انسان است و برای خود ارج و قربی قائل است و شما باید به او احترام بگذارید . آدمها جمع اشتباهاتشان نیستند و هیچ انسانی نباید اساس میزان خطاهایش تعریف شود . انسان مجموعه ای از امیدها و رویاها ، ترس و نگرانی ها و نقاط ضعف و قوت است . کمی هم او را در خارج از محیط کار تجسم کنید که چقدر با زن و فرزندش مهربان است و به موقع اهل شوخی و مزاح است . به این ترتیب یک طرفه به قاضی نمی روید و بی جهت پیشاپیش طرف مقابل را محکوم نمی کنید .
3- راه حل گرا باشید .
هر کاری که انجام می دهید روی مشکل تمرکز نکنید ، بلکه به جای آن از خودتان و از فرد مقابل بپرسید که برای حل و رفع مشکلی که پیش آمده چه راه حلی می توان پیدا کرد . به جای اینکه بگویید : تو چه قدر ابله بودی که این حرکت مسخره را انجام دادی ؟ بگویید : « خوب حالا که کار از کار گذشته و اتفاقی که نباید افتاده ، چه کنیم تا تأثیر سوء این اتفاق به حداقل برسد و مشکل برطرف گردد ؟» هدفتان همیشه این باشد که سیستم و مجوعه ای که شما در آن مشغولید دوباره به حیات خود ادامه دهد ، نه این که به هر قیمتی که شده طرف مقابل خودتان را ادب کنید !
همانگونه که در ابتدا اشاره شد تضاد چیز بدی نیست و می تواند باعث ایجاد یک ارتباط عمیق تر و صمیمی تر در مجموعه گردد ، فقط به شرطی که تمام اعضای گروه بدانند چگونه تضادها را مدیریت کنند .
بنابراین دفعه بعد که تضاد و برخوردی در مجموعه شما به وجود آمد ، نکات فوق را بکار بندید و از دل کینه و دشمنی نتیجه و اثر مثبت و انرژی بخش بیرون بکشید .


+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 13:42  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

شکست را چگونه تعريف مي کنند؟

اي نسخه ي نامه الهي كه تويي

اي آينه ي جمال شاهي كه تويي

بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهي كه تويي

شکست را چگونه تعريف مي کنند؟
گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي! گفت: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
گفتند شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي. گفت نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بودي. گفت نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت نداشته ام.
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي. گفت نه! شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي گفت نه! شکست يعني من هنوز کامل نيستم.
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي. گفت نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي! گفت نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 20:30  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

بازار هدف داغ است بشتابید!

آیا میتوانی نیروی فکر را به جسم ( هدف ) تبدیل کنی ؟
با زار هدف داغ است  تو کجایی؟
دقيقا مشخص کنيد در هر حوزه از زندگی به خصوص در مورد وضعيت ماليتان چه ميخواهيد؟
        
براي اينكه موفق باشي ؛ بايد يك روياي مهم داشته باشي . يك تصوير ؛ يك هيجان سوزاننده ؛ يك كشش مغناطيسي . بايد چيزي بخواهي ؛ يك رويا ؛يك هدف كه انگيزه اصلي تو باشد . چيزي كه حرارت ؛ اشتياق ؛ تعهد و غرور داشته باشد و نياز به كار كردن شديد ؛ رفتن به دورها و انجام مشكلترين ها را در تو بيافريند . براي بدست آوردن چيزهايي كه در زندگي مي خواهي ؛ نياز به انگيزه ؛ حركت و انرژي خواهي داشت . مردمان موفق رويايي كه انگيزه كافي براي آنها باشد را دارند . بايد فكر كني و بايد روياپردازي كني .
              
نگاه كن ؛ امروز كجا هستي . فكر كن ؛ فردا دوست داري كجا باشي ؟ سپس يك نقشه اصلي براي رسيدن به آن طراحي كن .

     
همين الآن يك كاغذ برداريد و ده هدفي كه مي‌خواهيد در سال آينده به آنها برسيد ليست كنيد. اين هدف‌ها را به صورتي بنويسيد كه گويا يك سال گذشته است و آنها همگي به تحقق پيوسته‌اند. در نوشتن هدف‌هايتان از زمان حال و ضمير اول شخص استفاده كنيد، هدف‌ها بايد با صراحت و با قطعيت بيان شوند. با اين كار ذهن ناخود آگاه شـما بيدرنگ آنها را تأييد ميكند. براي مثـال مينويسيد: « من ... تومان در آمـد دارم. » يـا « وزن من ... كيلو گرم است. » و يـا « من سوار اتومبيل ... هستم. »
سپس ده هدفي را كه نوشته‌ايد مرور كنيد. از ميان آنها هدفي را انتخاب كنيد كه رسيدن به آن بيشترين تأثير را در زندگي شما مي‌گذارد. اين هدف هر چه كه هست آن را روي يك برگ كاغذ بنويسيد، براي رسيدن به آن مهلتي تعيين كنيد، برنامه‌ريزي كنيد طبق برنامه دست به كار شويد و هر روز براي دست‌يابي به هدف مورد نظر كاري انجام دهيد. همين تمرين به تنهايي مي‌تواند زندگي شما را دگرگون كند.
+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 20:17  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

تعهد هر شخص نشانگر انگیزه های اوست

 

اگه خاطرتون باشه در مورد دو تا از دندانه های کلید باهم صحبت کردیم : آموزش و هدف . امروز هم می خواهیم در مورد یکی دیگه از دندانه های کلید یعنی تعهد صحبت کنیم .اگه موافقید شروع کنیم ؟!!

 

ادیسون تصمیم گرفت برق رو اختراع کنه . و این کار رو کرد . آیا ادیسون به کسی تعهد داده بود که این کار رو بکنه ؟ به نظر شما ادیسون اگه اینطور فکر می کرد که چون تعهدی به کسی نداره اگه نتونست این کارو بکنه هم مهم نیست هیچ وقت می تونست مخترع برق باشه؟ به نظر من ادیسون تعهد داشت به اون هدفی که تعین کرده بود . و تعهد داشت به جامعه که این خدمت رو انجام بده . و همین باعث شد پس از صدها بار شکست باز هم کوتاه نیاد.

شما چطور ؟ آیا نسبت به اهدافی که تعین کردید متعهد هستید ؟ تا چه حد نسبت به اونها متعهد هستید ؟ تا چه حد براتون ارزش دارند ؟ با عاملی که مانع رسیدن شما به هدفتون بشه چطور برخورد می کنید ؟

 

به چه چیزی باید تعهد داشته باشیم ؟ تعهد به خود ؟ تعهد به اهداف ؟ تعهد به دیگران یا تعهد به خواسته های دیگران ؟ آیا تعهدات خود رو نوشتید ؟ اگه به تعهد خودتون عمل نکنید چه اتفاقی می افته؟ و یا اگه به تمام تعهداتون عمل کنید چی ؟ به نظر من اگه به تمامی تعهداتی که مشخص می شه عمل بشه نتیجه فوق العاده است .افراد موفق افرادی هستند که به تعهداتشون عمل می کنند. می تونید این رو از خودشون بپرسید.

 

اوایل کار وقتی صحبت از تعهد می شد دقیقا درک نمی کردم یعنی چی . فکر می کردم اگه به کسی تعهدی بدم و به اون عمل نکنم ضایع می شم ....... و قدرت اون رو هنوز درک نمی کردم . نمی دونستم که وقتی تعهدی ایجاد می شه اون راهنمایی می شه برای برنامه ریزی . با مشخص کردن تعهدات که من زمان خالی نخواهم داشت و ارزش زمان رور به روز برایم بیشتر خواهد شد . در کار ما رییسی نیست . رییس ما اهدافمون هستند . و تعهداتمون هستند که ساعت کاری و درامد ما رو مشخص می کنند؟

 

گفتیم کار ما کار تیمی است و یکی از اصول کار تیمی متعهد بودن اعضای تیم است . پس اگر فرهنگ متعهد بودن را در تیم خود رواج ندادیم ..نباید انتظار داشته باشیم تیم  موفقی داشته باشیم .

تصورش را بکنید روزی را که در سازمانتون همه افراد به تعهداتشون عمل می کنند . و برای همه افراد مهم باشه که حساب شده تعهد بدهند . و روی این موضوع پافشاری کنند. چه اتفاقی تو اون سازمان می افته ؟

 

تعهداتی که می دهیم : تعهد به خود (زمان ارزش زیادی داره نباید اجازه داد کوچکترین زمانی تلف شود) -  تعهد به تیمی که با اون کار می کنیم (افرادی که در اطرافمون هستند ما را بر اساس تعهداتی که می دهیم و عمل می کنیم می شناسند ) – تعهد به اهداف (وقتی هدفی داریم و نسبت به آن تعهد داریم ممکنه که به اون عمل نکنیم ؟!!) – تعهد به بالاسریها (وقتی من قبول کردم تو این کار نیاز به راهنما دارم آیا منطقی است  که بالاسری من از تعهدات من بی خبر باشد؟) – تعهد به زیرمجموعه ها (یادتون باشه که قول دادید که در چارچوب مشخص شده هر گونه حمایتی که لازمه رو اززیر مجموعه هاتون بکنید.) 
 
با تشکر از لیدر بلاگفا 
+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 17:57  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

اهداف در گلدکوئست مانند نیاز به هوا در زیر آب است.

 

یکی از دندانه های کلید که اهمیت خیلی زیادی داره در صورتیکه نباشه و یا مناسب انتخاب نشه با اطمینان میشه گفت که هیچ دری باز نمیشه.

داشتن هدف یکی از مهمترین و ضروری ترین شرطهای موفقیت در هر کاریه و به جرات میشه گفت هیچ فردی در نتورک مارکتینگ بدون داشتن هدف موفق نمی شه . باید بشینیم و ببینیم اون چیه که به خاطر اون زندگی می کنیم ؟ چیه که وقتی به ذهنمون میاد موهای تنمون سیخ می شه ؟ اون چیه که وقتی برای رسیدن به اون تلاش می کنیم احساس خستگی نمیکنیم؟ اوایل کار یکی از بالاسریها دائم روی این تاکید می کرد که اینجا نیستیم که پولدار بشیم بلکه اینجاییم که یک سری کارهایی رو انجام بدیم که اگه اونها رو انجام ندیم بیهوده به دنیا اومدیم .!! اون کارها چه چیزهایی هستند ؟

به نظر شما آیا ناراحت کننده و نا امید کننده نیست وقتی کسی هدف مشخصی نداره؟!! و تاسف بارتر از اون اینکه افرادی رو ببینیم که بدون داشتن هدفی صبح تا شب سخت تلاش می کنند.!! آیا بدون وجود نتیجه در هر کاری امکان داره افراد کوچکترین حرکتی بکنند؟ رو راست بگم !! شما که این مطالب رو می خونید آیا بدرد شما می خوره وقتی بدون هدف و قصد خاصی این کار رو انجام بدین ؟ اگه بدون هدف خاصی این مطالب رو می خونید به شما توصیه می کنم وقتتون رو هدر ندید.چون راههای زیادی برای گذروندن وقت وجود داره .

دلایلتون برای ورود به این کار ؟؟ چرا این کار رو انجام می دین؟ اینها رو زیاد شنیدید و همینطور جوابهای زیادی هم براش دارین . و هر کسی بسته به نوع نگرشی که داره دلایل خودش رو مشخص کرده . کسب درآمد-کمک به همنوع – تشکیل سازمان و ....

آیا در زندگی افرادی رو دیدید که بدون داشتن هدف خاصی موفق شده باشند؟ به نظر شما موفقیت مفهومی داره وقتی که هدفی وجود نداشته باشه ؟ پس هدف چیزی نیست که فقط تو این کار بدرد بخوره . تو هر کاری باید هدف داشت .

یکی از دلایل شکست افراد در نتورک مارکتینگ نداشتن ویژن است . و هر چیزی با ویژن آغاز می شه بدون ویژن افراد مرده متحرک هستند . یعنی چی ؟ فکر می کنید اگه هدفی نداشته باشیم و یا هدف مناسبی تعین نکنیم چه اتفاقی می افته ؟ آیا حاضر می شیم بهایی بپردازیم؟ آیا حاضریم کوچکترین فداکاری بکنیم ؟ آیا کوچکتین حرکتی می کنیم ؟ اگه به مشکلی برخوردیم آیا امکان داره پس نزنیم ؟ به نظر من اگه هدفی اسمارت شده نداشته باشیم کوچکترین مانع باعث میشه متوقف بشیم .حاضر نیستیم کوچکترین قدمی برداریم چه رسد به این که بخواهیم بهایی بپردازیم.

چگونگی تعین اهداف : زمان می برد برای اینکه هدفی رو تعین کنیم . تعین هدف کار راحتی نیست . مشخص کردن هدفی که شب روز باید با آن زندگی کرد کار یکی دو ساعت نیست . همانطور که یک مهندس معمار برای اینکه بنایی رو بسازد روزها و ماهها فقط روی طرح اولیه کار می کند و بعد طرح خودش رو بازبینی کرده و با دیگران در میان می گذارد . و ممکنه خیلی از جاهای اون رو تغییر بده. برای تعین هدف هم باید اینکار رو کرد . باید هدف رو در ذهن تجسم کرد و اون رو در ذهن بارها ساخت تا مطمئن شد که درست انتخاب شده . در تعین هدف باید همه چیز رو دید .

مثال می زنم . فرض کنید یکی از اهداف من مسافرت به کشور آلمان است . آیا من در لیست اهدافم باید بنویسم مسافرت به کشور آلمان؟ آیا درست است ؟ یا چیزهای دیگه ای رو هم باید مشخص کنم ؟ قطعا باید همه چیز مشخص بشه . چیزهایی مثل : چرا می خوام برم آلمان ؟ چه چیزی هست که من رو ترقیب می کنه که برم اونجا ؟ کی می خوام برم ؟ چه مدت باید اونجا باشم؟ کدوم شهرها رو ببینم ؟تنهایی برم یا با شخص خاصی باید به این مسافرت برم؟ با چه وسیله ای برم ؟ اگه با هواپیما میرم ترجیح می دم کجای هواپیما بشینم ؟ از کجاها باید دیدن کنم ؟ اولویت ها چه چیزهایی هستند ؟ چه مقدار باید هزینه کنم ؟ کجا باید بمانم ؟ چطور می تونم بیشترین استفاده رو از این مسافرت ببرم ؟ و.......

اگه این سوالات رو از خودم بکنم و برای همه اونها جوابی داشته باشم آیا برای من مفید نیستند؟ آیا برایم مهم نیست که دقیقا همه چیز همونطوری که می خوام باشند؟ برای این که به این خواسته ام برسم آیا حاضر نمی شم هر کاری رو انجام بدم ؟ به نظر من با مشخص کردن همه چیز در هدف تعین شده اون هدف روز به روز پررنگتر می شه و با تکرار اون تبدیل به نیاز می شه . آیا قبول دارید؟!!

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 17:56  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

آموزش در گلدکوئست ( مهم)


 

در کنفرانس دوبی پاتمن فعالیتهایی که در هر حرفه ای لازم است رو به دو مرحله تقسیم کرد : 1-فعالیتهای اولیه 2-فعالیتهای ثانویه .

مثال رستوران مطرح شد و اینکه در حرفه رستوران داری  تهیه غذا فعالیت اولیه و سایر خدمات به عنوان فعالیتهای ثانویه شناخته می شوند.به خاطر همین یک رستوران دار بیشتر تمرکز خود رو روی تهیه غذامی گذارد. و همیشه حواسش به اینه که هر روز کیفیت غذا رو بهتر کنه و در کنار اون سایر خدمات رو هم بهبود می ده.

در کوئست هم این قضیه وجود داره . فعالیتهای اولیه و ثانویه. فعالیت اولیه در گلدکوئست اینه که این سیستم رو به هرکس و همه کس بدون هیچ پیش قضاوتی معرفی کنیم.فعالیت ثانویه هم اینه که تا می تونیم یاد بگیریم و یاد بدیم.

خوب حالا فرض کنیم من یک ورودی جدید هستم و به تازگی کارم رو شروع کردم . و می خوام با مردم درباره کارم صحبت کنم.آیا می تونم اینکار رو بخوبی انجام بدم؟مسلما نه !! چون هنوز همه جوانب کار رو نمی دونم.

پس برای اینکه  بتونم  اینکار رو انجام بدم باید یاد بگیرم . برای یادگیری به چه چیزی نیاز دارم  ؟1- انگیزه      2- زمان3- معلم 4- ابزارهای آموزشی و .....

تو هر کاری این مسئله وجود داره وبرای موفقیت تو هر کاری باید روش انجام اون کار رو یاد گرفت. به خاطر همین اول از آموزش شروع می کنیم.

آموزش از کی شروع میشه و کی تموم؟

لحظه ای که بالاسری شما از شما دعوت  کرد رو بیاد دارید ؟ کجا بودید؟ چه احساسی داشتید؟ بعد از اینکه دعوت شدید به چی فکر می کردید ؟ محلی که باهم قرارگذاشتید چطور بود؟ زمان قرار رو چگونه ست کردید؟ چه کسی شما رو پرزنت کرد ؟ نحوه حرف زدن پرزنتور خوشتون اومد؟ حین پرزنت به چی فکر می کردین؟افرادی که تو اتاق پرزنت بودند چگونه رفتار می کردند؟ و...!!. مطمئنم هیچ کس یادش نرفته. من همیشه تو تصمیم گیری های خودم از تجربه های این لحظات استفاده می کنم . چون همین چیزها بودند که باعث شدند من وارد این سیستم بشم . پس آموزش از همون لحظه ای شروع می شه که یک نفر به این سیستم دعوت می شه.

فراموش نکنیم که در هر کاری یاد گرفتن هیچوقت متوقف و یا تموم نمیشه. !!

حالا در مورد منابع آموزشی باید صحبت کنیم.  انتهای پرزنت در مورد استراتژی کارمون صحبت می کنیم . فکر می کنید چرا؟ می دونید این استراتژی مدتهاست داره کار می کنه و جواب می ده ؟ هر کس دو نفر رو میاره و به اونها آموزش می ده !! پس اولین و مهمترین منبع آموزشی هر شخص بالاسریهای اون شخص هستند . بالاسری (یعنی کسی که شما به اعتبار اون وارد این کار شدین) به شما یاد می ده و از شما می خواد که یاد بدین.

یکی دیگه از منابع آموزشی ما زیر مجموعه هامون و سایت ها هستند. چیزی که هست اینه که تو این کار از هر کس و همه کس میشه یاد گرفت . آیا موافقید؟

جزوه های آموزشی سی دی ها و مطالب آموزشی که بالاسری ها در اختیارمون قرار می دند . اینها منابعی هستند که کمپانی گلد کوئست  ارائه داده و ترتیب استفاده از اونها هم خیلی مهمه .

اینترنت ! نظرتون چیه ؟ در مورد هر چیزی بخواهیم می تونیم مطالعه کنیم ! سایتهای کمپانی چه چیزهای آموزشی دارند ؟ کافیه تایپ کنید گلدکوئست  بعد هم جستجو!!!!!!!!

کتاب !روزی چند ساعت کتاب می خونید ؟ سالی چند تا کتاب می خرید ؟ بهترین کتابی که تو زندگیتون خوندین چیه؟تا حالا با  افرادی که مطالعه زیاد دارند و کتابهای زیادی خوندند همصحبت شدید؟ نظرتون در مورد اون افراد چیه؟ و منابع دیگه ....

گفتیم کارمون تغییر زندگی آدمهاست پس وقتی می تونیم تو این کار موفق بشیم که تو کارمون حرفه ای عمل کنیم و در مورد تمام جوانب کارمون اطلاعات داشته باشیم . پس ارزش این رو داره که زمان لازم رو به آموزش اختصاص بدیم.

یه سوال ؟  ترجیح می دید کدوم رستوران غذا بخورید؟ یه رستوران شیک با خدمات عالی و غذای فوق العاده ؟ یا رستورانی که فقط به فروش بیشتر فکر می کنه (با غذایی که فقط  باید خورد چون اگه نخوری ممکنه از گرسنگی تلف بشی) پس رستورانداری باشیم که آدما برای استفاده ازخدمات ما فرسنگها راه رو طی کنند ومقداری گرسنگی رو تحمل کنند. آیا چنین رستورانی رو می شناسید؟

ما کوئستر ها همیشه بهترینیم

 

با تشکر از نگر ش مثبت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 17:51  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

آموخته ام که

آموخته ام که

آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است


آموخته ام که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند


آموخته ام که پول شخصيت نمي خرد


آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند


آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي
توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم


آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد


آموخته ام که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان


آموخته ام که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد


آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم


آموخته ام که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم


آموخته ام که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را
تصاحب خواهد کرد


آموخته ام که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم


آموخته ام که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد


آموخته ام که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم


آموخته ام که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد


آموخته ام که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 21:49  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

حکایت

هر روز صبح غزالی در افریقا بیدار میشود

او نیک میداند که باید تند تر از سریعترین شیر

بدود تا کشته نشود

هر روز صبح شیری در افریقا بیدار میشود

او نیک میداند که باید تند تر از سریعترین غزال بدود

تا از گرسنگی نمیرد

مهم نیست که شیر هستید یا غزال

بهتر است با طلوع خورشید دویدن را اغاز کنید

باتشکر از: سا مان ازقم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 خرداد1385ساعت 1:12  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  | 

دو ست دارم با شما شام بخو رم!

یک سا عت ویز ه

مر دی ، دیر وقت خسته و عصبانی از سر کار به خانه با زگشت دم در پسر پنج سا له اش را دید که در انتظار او بود .

بابا!یک سو ال از شما بپر سم ؟

بله حتما چه سوالی؟

بابا ، شما برای هر سا عت کار ، چقدر پول می گیر ید ؟

مر د با عصبا نیت پا سخ داد: این به تو ار تبا طی ندارد چرا چنین سو الی می کنی ؟

فقط می خواهم بدانم .بگو یید برای هر ساعت کار ، چقدر پو ل می گیر ید ؟

اگر با ید بدانی خو ب می گو یم ، 20 دلار

پسر کو چک در حالی که سر ش پا یین بود ، آه کشید سپس به پد رش نگاه کرد و گفت : می شود لطفا 10 دلار به من قر ض بد هید

پدر بیشتر عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پر سیدن این سو ال ، فقط این بود که پو لی برای خر یدن یک اسبا ب بازی مز خر ف

از من بگیری ، سر یع به اطا قت برو فکر کن ببین که چرا اینقدر خو دخواه هستی من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین ر فتا رهای

کو دکا نه ای و قت ندارم

پسر کو چک آرام به اطا قش رفت و در را بست

پدر نشت و باز هم عصبانی تر شد چطور به خو دش اجازه می دهد برای گر فتن پو ل از من چنین سو الی بپر سد بعد از حدود یک ساعت مر د

آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کو چکش خیلی تند و خشن رفتار کر ده است شا ید و اقعا چیزی بو ده که او برای خو دش به 10 د لار نیاز

داشته اشت به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسر ک از پد رش در خواست پو ل کند

مرد به سمت اطاق پسر رفت و در را باز کر د

خواب هستی پسرم ؟

نه پدربیدرام.

فکر کردم شا ید با تو خشن ر فتار کردم .امر وز کا رم سخت و طو لانی بود و همه نا راحتی هایم را سر تو خالی کردم بیا 10 دلاری که خواسته بودی

پسر کو چولو نشست خند ید و فر یاد زد : متشکرم بابا! بعد دستش را زیر با لشش برد و چند اسکناس مچا له شده در آورد

پدر وقتی دید پسر کو چو لو خو دش هم پو ل داشته است دو باره عصبانی شد و غر و لند کنان گفت :با اینکه خو دت پو ل داشتی چرا باز هم پو ل خو استی

پسر گفت:برای اینکه پو لم کافی نبود ولی الان هست حالا من 20 دلار دارم می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فر دا زودتر به خانه بیا ید ؟

دو ست دارم با شما شام بخو رم!

شما هم فکر کنید....................به آینده کو دکان خود .

با تشکر از میلاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1385ساعت 15:34  توسط ساسان.تنظیم کننده مروارید  |